همه از سرما یخ زدن

سرما بیداد می خونه

برف نیست ، باد نیست ، کولاک هم نیست

اتفاقن من بیرون هم نیستم ،بیرون یعنی توی کوچه و خیابون و اونطرفا

و از قضا توی خونه هم هستم البته دروغ نگم خونه ، خونه منظورم یه محل

سر و در بسته است

هرچند به گمونم زیاد بیراه هم نگفتم

یادمه مدرسه که می رفتیم همیشه می گفتن  مدرسه خانه دوم ماست

حالا من می خوام بگم اگه متر و معیار زمان باشه و اینجوری معلوم شه که

کجا خونه اول و دوم و سوم و صدم آدمه باید بگم ،اینجا خو نه اول منه

خوب اینجا یعنی محل کارمه دیگه !

دارم صداشو می شنوم همین جا هاست ،بیشترشم حوالی پا ها می پلکه

جالبه که اونا هم خوب می تونن با هاش ضرب بگیرن ...

داشتم فکر می کردم شجریان حتا نمی تونه بااین وضع سرما صداشم بالا بیاره

-بالا منظورم اینه که به گفتار و سخن تبدیل کنه - آره همونی که فوکو می گه

دیسکورس-چه برسه به این که بیداد بخونه

 سرما اینجا داره خوب می خونه ، دیگه نپرسید که اینجا کجاست

این سرما هم انگار ارتباط مستقیم داره با آی کیو و ضریب بازدهی اون

به هر حال انگار دارم سر از کوچه و خیابون جاده خاکی در میارم من فقط

اومدم بگم که هنوز فن کویل ها درست نشده و سرماداره این جا بیداد می خونه

و  پاهای منم حسابی یاد گرفتن که باهاش همراهی کنن

لابد می دونید به  خاطر چی؟

درسته همسایه ها 

خوب لابد این یکی لابد رو هم می دو.نید،

که  لابد نتونستن دستاشو نو نزدیک جیباشون کنن

آره اینم درسته...

 ولی مطمئنم که لابد آخری را نمی دونین چون اینجا نیستین که بشنوین

سرما چجوری بیداد می خونه

 

آها  خواستم بگم

شک ندارم همشون یخ زدن

/ 4 نظر / 13 بازدید
ل ی ل ا

دشمن آدم برفي مرتضي آخرتي ديروز پس از مردن آدم برفي شد آب تمام تن آدم برفي امروز دوباره كودكي را ديدم سرگرم به جان دادن آدم برفي او دكمه‌ي چشم‌هاي زيبايش را مي‌دوخت به پيراهن آدم برفي او شال ندارد، نه! ولي دستش را انداخته بر گردن آدم برفي خورشيد طلوع كرد، كودك برداشت آهسته سر از دامن آدم برفي هي برف به آفتاب مي‌زد، مي‌گفت برگرد!...برو!... دشمن آدم برفي

علی مسعودی نيا

يخ کنی! خلايق هر چه لايق! ضمنن اون يک نفر بود که توی شعر بنفشه بيداد می خوند.تو برو به تفرعنت برس.ادای انتلک ها رو در نيار!...من شاهد بودم که تو اون سرما داشتی از کارمندات کار می کشيدی...

فروغ

مرسی

ل ی ل ا

چشم... سكوت مي كنم حرف نمي زنم ... مي توانم دلتنگشان شوم آيا ؟ اجازه دارم برايشان دعا كنم ؟ خدا كند دريچه چسبيده به سقف كه به هيچ آسماني باز نمي شود كمي با آنها مهربان باشد... خدايا شب هايشان زودتر روز شود و روزشان شكل شب نباشد ! الهي نميريد كه هيچكس حريفتان نمي شود ! خواهرم ...خواهرانم ... چند روز ديگر بهار مي آيد ... حالا که شما آن طرف ديواريد اصلا آيا بهار مي آيد ؟ نمي آيد ؟ زمستان می رود؟ نمی رود؟ نمي دانم ...