پركن خالي كن 2


ويرايش دوم ...


پر کن ، پرکن

خالی کن ،خالی کن

حالا دوباره پرکن

 این بار طوری که لبریز

طوری که کمبودهایت  ...

طوری که عقده هایت ...

 

با همین تلفن ها

با همین پیام های کوتاه

با همین اخبار معمولی


و خرت و پرت ها

پرکن،

 

زود خسته می شوی

 بعد ,خالی کن

خالی کن خودت را

دلت را ...

روی سپیدی همان سنگ

روی میز

روی کبودی اتاق

که مدام عادتت را  به تاخیر می اندازد

روی زمین حتا

که از تخت مناسب ترست

بلند شو

توی کیسه هوا

بالا بیاور

بیاورخودت را

تا نزدیکای  همان شب

روی همان تخت

روی همان درد، ( به قول خودت )

کنار همان پرده که بیش ازاندازه نازک بود

و ما ندیدیم

زرد بود ؟!

سرخ بود ؟!

سینه ات

راصاف کن

اصلن

به پهلو بخواب

هر چقدر می خواهی

اخم کن

داد بزن

جیغ بکش

باز هم

زنگ نزن

اما خودت را گم نکن

میان انبوهی مه

 که از شهریور شمال

  در آغوش داری

پر کن - خالی کن

کسی نمی فهمد

 تو  همانی

که یک روز خنده هایت

حجمی ازخانه را پر می کرد

 

/ 2 نظر / 23 بازدید
مرضيه

از خالی نکردن های مدام است که خنده فراموشمان شده

خودم

انگار که همه مرده اند که شهری نيست انگار شهر نست که همه مرده اند