نظرات در ادامه ی متن فروغ...

 

مرضيه .

 

اينکه همه چيز همين طور که هست پيش می رود همين خود فاجعه است.(والتر بنيامين)

 

روزبه رخشا

 

ديالکتيک چی هست؟confused.gifخوردنی است؟

اين دور بودن از ايران هم شده يه چماق خودش!!!!!!!!!!

رامين رخشا

خب. توفان در لانه موش. به قول همسايه گرامی.فروغ به ياد ما می آوردکه ( بدیهی ترین شاخصه انسان مدرن تناقضات و تغییرات پیاپی اوست.).
اول- به جرات میتوانم بگویم که آن انسان مدرنی که در موردش حرف میزنی هنوز در خاورمیانه و آسیا و قسمتهای زیادی از آفریقا و آمریکای لاتین هنوز به دنیا نیومده. ادم ایرانی مدرن یک جایی بین بین سنت و دوران ماقبل مدرنیزم قدم میزنه. بنابراین این تناقضی که تو ذاری ازش صحبت میکنی از بابت مدرن بودن نیست که از بابت ذهن مشوش اجتماعی ماست. مدرنیت هنوز حتی کودکی خود را هم در ایران آغاز نکرده است.برای جستجوی بیشتر میتوانید به «ما و مدرنیت» نوشته داریوش آشوری و همینطور «Modernity and Self Identity» نوشته انتونی گیدنز مراجعه کنید.

دوم- فروغ ميگويد:«تکثر و فردیت که مهم ترین مشخصه های مدرنیته است.» من ميخواهم بدانم که نظر من در مورد نوشته رسول چه تنافری با فرديت و تکثر دارد؟ اگر رسول حق دارد که تمام فشاری را که بر گرده خويش می کشد به هر علتی به همگان اعلام کند چرا من ميبايستی از اين امتياز بزرگ محروم باشم که در برابر فشاری که به من تحميل ميشود ساکت و خاموش بمانم.
سوم- فروغ:«انتظار می رود کسی که فلسفه می خواند و ضمنن معتقد است که جهان را از دریچه های مختلف می شود نگریست با دیدگاههای متفاوت انسان های دیگر برخودی اینچنین داشته باشد.». بدون شک من معتقدم که جهان را از دريچه هايی به تعداد انسانهای همه دوره های بشری ميتوان ديد. اما لطفا هرگز گمان نبريد که من باور خواهم کرد اگر شما امروز چيزی را ميگوييد و فردا بر خلاف ان را من شما را جدی خواهم گرفت. اگر چيزها نسبی هستند راه دستيابی به آنها نيز نسبی خواهد بود و نه به يکباره و مطلق.

چهارم- فروغ:«. من فقط می خواهم بگویم شما هرچقدر هم که افسردگی نداشته باشید هرچقدر هم پوچ گرا نباشید...»- چه کسی گفته که ما افسردگی نداشته ایم یا تجربه نکرده ایم؟همه ما دورانی را داریم یا داشته ایم که به دلایل متفاوت نشانی از افسردگی یا بی حوصلگی یا در موارد شدیدتر به پوچی و لا ابالی بودن رسیده ایم. گمان دارم که لب کلام تند من تماس با واقعیت است و پذیرفتن آن به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر از مفهوم جهان.
پنجم- فروغ:« دور بودن شما عزیزان از فضای کنونی ایران در این قضاوت هایتان کم بی تاثیر نبوده است.» این قضاوت شما احتمالا برای بسیاری ار رفقای خارج از کشور صدق میکنه اما راستش رو بخوای مطمئن نیستم که خیلی در مورد آدمهایی مثل ماها درست بتونه باشه. من هنوز به جد همه چیزهایی رو که به ایران مربوط میشند با تمام وجود دنبال میکنم. خیلی از اوقات علاوه بر مشکلات روزمره زندگیم فشارهای مضاعفی رو هم دارم که از بابت اون قسمت از زندگیم که هر گز از ایران جدا نمیشه بدون هیچ حس فاشیستی نسبت به مملکتم فقط برای اینکه ایران خانه ماست.

ششم- فروغ:«فکر نکنید من هم می خواهم بگویم که دنیا سراسرزشتی است و هیچ چیز زیبایی ندارد من می خواهم بگویم به قول رسول:
منتها تقسيم و توزيع آن پيرامون ما آدم ها و يا نوع رو در رويی ما با آنهاست كه جريان را متفاوت مي كند.». جهان مجموعه ایست از تضادهای گونه گونی که گاه زیبا و گاه زشتند. واقیعت را بپذیرید حتی اگر مثل سیلی بر صورتتان گران می آید زیرا که چاره دیگری وجود ندارد.
هفتم-فروغ:«در پایان باید بگویم ما در وبلاگ کار هنری و فرهنگی نمی کنیم لااقل فکر می کنم که رسول قصد ندارد که در وبلاگش اشاعه فرهنگ بدهد.» من وارد بحث وبلاگ نمیشوم. اما گمان دارم که رسول میخواهد که اشاعه فرهنگ بدهد و این از محتویات وبلاگش کاملا آشکار و پیداست. هر کسی و از جمله شما در برابر کاری که برای دیگران در این رسانه همگانی میگذارید مسئولیتی دارد که میبایستی آن را بپذیرد.
هشتم- فروغ :« یک نقد هم به خود رسول: چرا اعتراض نداری؟ » چطور اعتراض ندارد ؟ به صدای بلند نه تنها اعتراض دارد که آن را به همه ما نیز تسری میدهد. نکند شما اعتراض را با انقلاب اشتباه گرفته اید؟

در دنیای مدرنی که من میشناسم انصاف یعنی اینکه تو برای کار هایت دلایل منطقی داشته باشی. هیچکدام از ما از این مقوله مستثنی نیستیم. اگر نه اینکه به تمامی آن را انجام دهیم میتوانیم برای آن بکوشیم.
تتمه اینکه من هنوز برای نوشته دوم رسول نظرهایی دارم که در فرصتی دیگر خواهم نوشت. آگر چه اين نظرات بيشتر در دايره خانوادگی دارد ميچرخد اما گمان ميبرم که سودمندی و ارزش خود را هنوز داشته باشد.

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضيه

با اجازه آقا رامين می خوام کمی وارد اين بحث خانوادگی بشوم.و بدور از هر گونه فلسفه بافی ۱-چرا شما عزيزان که خيلی چيزها را زودتر از ما تجربه کرديد(بيشتر منظورام رسول است)فکر می کنيد همچين مواقعی بايد خورده بگيريد که چرا ... ۲-همه ما در بعضی از اوقات احساس پوچی کرديم.و نمی تونيم بگيم که روزهای تولدمان اين حس بيشتر نبوده. ۳-همه مان ايراد نظرات شخصی را با اشاعه فرهنگ اشتباه نگيريم.

مرضيه

۴-در زندگی ما آدمها هميشه روزهايی وجود دارد که بدون اينکه بفهميم يا از روی تعمد دردهامان را فرياد می کشيم.که اگر نکشيم هيچ وقت به روزهای بعد نخواهيم رسيد. ۵-يک توصيه به رسول(هر جند باعث گفتمان جالبی شد)هيچ وقت در روز تولدات توی بلاگ ات چيز ننويس. ۶-« اين قصه هرگز قضا نخواهد شد» «آدمی از بيم فراموشی است که حهان را به خواب آسان ترين اسامی خويش می خواند.» ۷- فکر ميکنم رسول جان «تو برو نمازات را بخوان،من هم مي روم ترانه های خودام را»

مرضيه

باز هم از ورود به اين بحث معذرت می خوام

فروغ

اول: باید در متن قبلی به این مطلب اشاره می کردم که متاسفانه حکایت جامعه ایران و ما ایرانیان حکایت آش نخورده دهان سوخته است. بله مدرنیته هنوز دوران طفولیتش را هم در ایران نمی گذراند. من هم این را خوب می دانم بدیهی است که حرف زدن در باب مدرنیته در جامعه ای که با مشیت الهی اداره می شود احمقانه است اما به هرحال جامعه ایرانی از ترکش های مدرنیته بی نصیب نمانده است! و اثرات مدرنیته و جوامع مدرن را بر انسان ایرانی به هیچ وجه نمی شود نادیده انگاشت و به قول خودت خلط شدن این مسئله با سنت خود نوع دیگری از تناقض را ایجاد می کند که بماند. بحث در این زمینه بسیار مفصل است و در این مقال نمی گنجد.

فروغ

دوم: هنوز هم معتقدم که این تغییر احساسات و عواطف در همه ما اتفاق می افتد. شاید خود شما هم مثلن همین امروز دچار یک چنین حالتی بشوید و با یک دوست یا دوستانی در موردش حرف بزنید نمی دانم اگر قرار باشد ما با هر ابراز عواطفی اگر مقبول طبعمان نباشد یا احساس کنیم که با تمام عقاید فرد متناقض است برخورد این گونه داشته باشیم. پس هر کسی باید در پیله خود فرو رود و هرگز لب به شکایت نگشاید و تازه چه فشاری ؟ هرچند من خیلی خوب می دانم فشاری که شما از آن حرف می زنید شاید حس مسئولیتی است که یک برادر بزرگ تر نسبت به یک برادر کوچک تر می کند و تمام این برخورد ها از اینجا ناشی می شود

فروغ

سوم: مشکل اینجاست که شما با این متن میلاد تنت برخوردی را می کنید که با یک متن ادبی می شود. اگر شما برای مثلن همان پست مربوط به شاملو کامنت می گذاشتید و نقد می کردید قابل پذیرش بود . اما این متن ... باز هم می گویم یک حدیث نفس است و بس! چهارم: چه خوب که خودتان گفته اید: همه ما دورانی را داریم و داشته ایم که به دلایل متفاوت .... خوب دیگر چه انتقادی است به رسول اگر رسول در یک چنین مرحله ای باشد.

فروغ

پنجم: متاسفانه من نتوانسته ام آن چه منظور نظرم است برسانم. روزبه هم گفته است که دور بودن از وطن هم یک چماق شده است. نه من اصلن منظورم این نیست که شما دغدغه وطن دارید یا ندارید. بلکه من از بعد روانشناختی به موضوع پرداخته ام و در واقع علت یابی کرده ام. غیر قابل انکار است که برخورد مداوم با مناظر و تصاویر و اخبار نامطبوع و زشت تاثیرات نامطلوبی برروان آدمی می گذارد. ضرب المثل اش هم در فرهنگ خودمان هست : شنیدن کی بود مانند دیدن( البته این ضرب المثل بار مثبت دارد ولی از جهت منفی هم می شود به آن نگاه کرد) قطعن کنار و میان گود متفاوت است! ششم: باز هم خودتان خوب گفته اید : "جهان مجموعه ایست از تضاد گونه گون" انسان هم مجموعه ای است از تضادها و از این امر مستثنی نیست و شما باید این تضادها را به عنوان یک واقعیت بپذیرید.

فروغ

هفتم: نمی توانم فکر کنم حدیث نفس یک کار فرهنگی است . رسول پست های زیادی دارد که می شود به آنها گفت کار فرهنگی اما این پست نه ! هشتم : اتفاقن من هم مثل شما اعتقاد دارم که رسول اعتراض دارد اما چون مستقیمن این را در نوشته اش انکار می کند" از نوشته بر می آید که اعتراض به کسی ندارد" این را گفتم. من اگر اعتراض داشته باشم می گویم اعتراض دارم و انکار هم نمی کنم.

فروغ

" در دنیای مدرنی که من می شناسم انصاف یعنی اینکه تو برای کارهایت دلایل منطقی داشته باشی" دنیای مدرن خود بسیار جای نقد دارد فیلسوفان زیادی نقد کرده اند و من اگر گفتم انسان مدرن و مدرنیته این به معنی تایید کامل مدرنیته نیست. یکی از مشکلات مدرنیته همین است واقعن نمی دانم برای احساس پوچی ای که دریک لحظه بر من مستولی می شود و من برای تخلیه درباره آن حرف می زنم چه دلیل منطقی باید بیاورم!!!! در پایان بسیار ارادتمند پسر عموی بزرگ هم به لحاظ سنی هم به لحاظ شخصیتی هم به لحاظ دانایی (بدون تعارف های متعارف) هستم . دختر عموی کوچک شما فروغ

رامين رخشا!

سلام آقا رامين!خيلي برام جالبه که يه نفر،يه جاي ديگه،هم نام و فاميل من باشه!!! من ساکن مشهدم و پدرم اصليتي کرماني دارند، شما چي؟فاميل نيستيم؟!!! خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزنين!