افسردگی ملی هم می شود

 

 

این گرداب حایل دیگر دارد میانه های تنت را هم می گیرد

از پایت گذشته  که از پا افتاده ای – باید بپایی که از نفس نیفتی

به آداب گرداب نباید عادت کنی  

که گردش این روزها می شود گیج ترین گردش روزهایت .

 

نفس نفس ِ دم به دم در سرمای به خاکستر نشسته غربت مه آلودی می سازد برایت

 

شک نکن که افسردگی این خرمالوها بی دلیل نیست

که قهر دایمی باران از ما  علامت کوچکی نیست

که مهتاب اگر ...

 که ما آدم ها ی اینجایی هم داریم

بیماری این خرمالو ها را می گیریم

هرچقدر هم که بگویند افسردگی واگیر نداردباور نکن

 

یادم می آید کوری در شهر ساخته شده ی  ساراما گو چگونه همه آدم ها فرا میخواند

و چگونه هرم گونه رشد می کرد بی اینکه از دست آنها کاری ساخته باشد

 

 

    چه کسی  می گوید افسردگی , ملی نمی شود  ؟

                                  

چرا کنار این همه روز مهم در وطن و کنار ملی ترین روزهایمان –

این روز ملی را اعلام نمی کنیم وشادباش و پای کوبی نمی پردازیم

 

 

اینها همه کارست دیگر

اینجا این همه کارست دیگر

این همه کارهست

انگار همیشه کار هست

همیشگی ست دیگر کارها

 

چرا کاری نمی شود کرد ؟

چرا افسردگی ....

 

 

 دیگر عصا زنان هم نمی شود پله های پاییز را پیاده رفت

 

چه بالا چه بالاتر و چه پایین

گردن پاییز نیست  فصل میان ما آدم ها

گردن ما آدم ها هم ....

حتا تقصیر سیب یا گندم 

 

بی چتر , سایه ی ابرها می شود سایبان نگاهمان

بی سایبان  هم که نگاهمان نزدیک بین است

بی همه چیز بهترست تا  ...

 

 

 

خودت را ببند به کلمه ها به شعرها

 و خلاص کن

از افیون اضطراب این روزها

انگار تنها شعرست که میتواند کمی ...

 

راستش کمی پیچیده است

 

 

/ 8 نظر / 11 بازدید
صبا زاده

بی خود نيست که آدم ها ... راستش حرفی ندارم رفيق

ali abdollahi

سلام .شعر خوبی است.بهتان تبريک ميگم. شاد باشين.

رخشا

از همه دوستان که ای ميل زدند و نظر دادند که شعر خوب يا بدی ست ممنونم اما راستش اين متن شعر نيست و صرفن يک متنی ست که از سر دلتنگی و دلمشغولی در تنهايی های مدام نوشته شده است نمی دانم شايد اشتباه من در تايپ ، چينش و تقطيع سطر ها بوده است که غلط ساز شده است در اذهان... به هر حال ممنونم و عذر می خواهم رسول رخشا

سپيده

سلام . حالت خوبه ؟ من هم خوشحالم که به زودی برای دو هفته می ايم ايران .. شعرت به نظر من صادقانه و روان است . قربانت تا به زودی.

رخشا

به خدا اين متن شعر نيست خيلی چيزها از يک شعر کم دارد

آتوسا

جالب بود. آره همه چيز واگير داره شادی هم به اندازه افسردگی. کاش يکی عوض افسردگی مرض شادی بگيره و يا عوض کوری، بينايی.

هادی

X شعر قشنگيه !!! خوبه ؟؟

لیلی

فکر میکنم که افسردگی یک بیماری خطرناک و واگیر دار است البنه نه انسانی به انسان دیگر بلکه از انسانی به جهانی و هر چه در ان است. ادبیات من خیلی ضعیف است و کمی طول میکشد تا خیلی چیزهاو یا سمبولها را در یک نوشته با همان مقصودی که نویسنده یا شاعر در نظر داشته درک بکنم. نمیتوانم حضور و یا منظور خرمالوی همسایه را در نوشتهایت خوب بفهمم ولی احساس میکنم که تو با تکرار ان در نوشتهایت میخواهی ان را با خود شریک جرمی یا احساسی یا حتی تنهاهی هایت کنی.