یک شعر در سایت جن وپری

 

 


http://www.jenopari.com/default.aspx

 


حرام کردن چشم انداز  *    

 -------------------------------------------------


زیر سایبان های سپید

روی ماسه ها

که برف را در خاطراتت مرور می کنند

کنار همان باغچه کوچک

که نخل هایش

تمام آسمان را پر کرده است

 

دراز بکش 

 

از این صخره های مجسمه

تا اتاق نه چندان کوچکت

فاصله ای ست

که با خیال اولین موج پر می شود

 

دراز بکش 

 

ساق هایت را پنهان کن

میان شن های تشنه

که دریا می آید و

آب می دهد

به خورشیدی

که پیوسته می داند

پادشاه این سرزمین است

 

دراز بکش   

روی تختی که چوب بالا می روداز پایه هایش

و هنوز پاهای تو

 

بیرون بیاور انگشتهایت را

هدف بگیر

ماه را که میان دو نخل می  خندد

 

چتر بسته اند

بر همان دونخل

تا سینه هایت امان داشته باشند

از باد هایی که

هی می برند

هی می برند وسیر نمی شوند

از سینه های زنی که

مسافر مدام خیال های خودش  شده است

 

 

بلند شو

کمی از لیوان های بلور جدا کن  

شرابی را که از هفت سالگی تو بالغ تر ست

و نگاه پیوسته ات را دزدیده است

   دراز بکش ...

 

کمی که کنار ساحل راه بروی

نه 

  دراز بکش

طوری که انگار

باد هم نمی آید

 

 

 

نام شعر سطری است از عباس صفاری

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
کوروش تجریشی

vision خوبیه . فکر کنم باید جزئیات بیشتر بشه.

آفتاب گردان

خیلی خوب بود ... به طولانی شدنش می ارزید

محمد آشور

شعر خوبی بود... دوست داشتم رسول جان "از این صخره های مجسمه تا اتاق نه چندان کوچکت فاصله ای ست که با خیال اولین موج پر می شود"

رسول رخشا