آرامم کن

 

 

 

آرامم کن <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

آرام

 

اگر نمی شود

 

بگو

 

بروم

 

ببینم

 

شاید

 

جایی   کسی   راهی    دیگر…

 

 

 

دروغی در کار نیست !

 

شعبده باز بزرگ

 

چند وقتی ست که هیچ

 

سری    صدایی     نگاهی …

 

 

برد

 

این بار باد بود که برد

 

کلاهم را

 

سفت چسبیده بودم

 

اما انگار خوابم برد

 

نزدیکای چشم به راهی …

 

 

قول می دهم نبازم    این دست آخر را

 

قول می دهم

 

تو هم …

 

که اگر نمی شود

 

من راهی دیگر…

/ 9 نظر / 8 بازدید
ملکه سبا

من راهی ديگر . . . مرسي... واقعن مرسی چه بحث داغ خانواده گی و چه خلوت ناب فردی .. ... !

همه جا زمزمه ی ياد همه جا شعشعه ی شور

رحیم رخشا

بیدار شو ، بیدار که شدی آرام میشوی وقتی که خوابی هر چقدر هم که کلاهت را محکم بگیری باز باد آن را میبرد.

ليلی

نميدانم چرا اين نوشته/شعر را ميتوانم به صورت ۴ نوشته/شعر جداگانه بخوانم. اولی را تا « جايی کسی راهی ديگر ...» تمام ميکنم. دومی را از «دروغی در کار نيست!» تا « سری صدايی نگاهی ...» ميخوانم. سومی را از «برد» تا « نزديکای چشم به راهی ...» و چهارمی را از « قول می دهم نبازم اين دست اخر را» تا « من راهی ديگر ...». ميتوانم اشتباه کنم اما اينطوری مفهوم نقطه چين ها که ميتوانند کامل کننده نوشته/ شعر تو باشند برايم قابل فهم شوند مثل نقطه چين ها در نوشته های مندنی پور که هرگز مرا بی جواب نميگزارند. نقطه چين درست است که نقطه چين است اما جايش بايد پر باشد با پيامی که تو داری يا با چیزی که از خواننده می خواهی. قسمت سوم این نوشته/ شعر را خیلی دوست دارم و نقطه چین ان برایم پر است. موفق باشی.

ملکه سبا

سه شاعری شعر شاید یا 3 شعری شاعر ... فروغ رخشا، علی ثباتی، سعدی گل بیانی. منتظرم

فروغ

نقطه اوج شعر همانا ایهام برد است : برد اینبار باد بود که برد کلاهم را . یعنی باد هم برنده است همه برنده. چی گفتم؟ نه یعنی اینکه باد در بازی شاعر را می برد و فعل بردن را به معنای ربودن کلاه از سر شاعر نیز انجام می دهد. در واقع این بار هم شعبده باز است که در کسوت باد می آید و کلاهت را می برد نباید خوابت می برد! دیگر اینکه آن در و دربان همه منتظر تو هستند این در فقط برای توست!

فروغ

یادم رفت به وبلاگ سبا سر بزن اون سه تا شعره کامنت بگذار.

بی نام!

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های برزبان نيامده در اين سکوت حقيقت ما نهفته است حقيقت تو و من

lei

بر بلنداي اين آسمان مي انديشم گمان مي كنم به هيج جا نرسد كوچه در بي نهايت فاصله معنايي نمي دهد(ندارد) ولي مي دانم از اينجا تا خانه خدا فاصله ايست خدايي.