باز هم خرمالوی همسايه

khorm.jpg

 

 

تو بگو افسرده ، هی بگو  ، هی هم بیشتر باورش کن

 

مگر این خودش نیست ،نمی بینی دارد برف هم می بارد

،سرد هم که هست

برگهایش هم که به باد داده است 

 ،خاطرش هم که آزرده ی همسایه ی پیر ....

 

اما ببین هنوز نارنجی های آویزش را نگه داشته است

این یعنی چه؟

ببین سنگینی هم می کنند بر شاخه ها ،سختش هم هست

 

پس دیگر چه ؟

 

نه من فکر می کنم خبرهایی هست که تو بی خبری

و این یعنی  که ...

حالا هی بگو خرمالوی همسایه ....

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
لیلی

جالب است چیزی را که برایت تو قسمت اقسردگی هم ملی میشود نوشتم با این نوشته هم سازگار است. سوای افسردگی و خرمالوی همسایه تو این درخت که نمیدانم کجاست و چیست شکوفه های خندان و زیبایی دارد. دیدن شکوفه ها همیشه مرا شاد میکند. موفق باشی

شاه بلوط

خواستم بگويمت سرزنشش مکن همسايه پير را می گويم! صبوری کن از سر ناتوانی است که به بار نشستنت را در خيسی چشمانش جشن گرفته. حتم دارم که دوستت دارد.

علی

خیال خوشی ها درمان بدی ها نیست .