ادامه ی ادامه

 

ادامه ی ادامه <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

مرضیه

 

با اجازه آقا رامين می خوام کمی وارد اين بحث خانوادگی بشوم.و بدور از هر گونه فلسفه بافی
۱-چرا شما عزيزان که خيلی چيزها را زودتر از ما تجربه کرديد(بيشتر منظورام رسول است)فکر می کنيد همچين مواقعی بايد خورده بگيريد که چرا ...
۲-همه ما در بعضی از اوقات احساس پوچی کرديم.و نمی تونيم بگيم که روزهای تولدمان اين حس بيشتر نبوده.
۳-همه مان ايراد نظرات شخصی را با اشاعه فرهنگ اشتباه نگيريم.

۴-در زندگی ما آدمها هميشه روزهايی وجود دارد که بدون اينکه بفهميم يا از روی تعمد دردهامان را فرياد می کشيم.که اگر نکشيم هيچ وقت به روزهای بعد نخواهيم رسيد.
۵-يک توصيه به رسول(هر جند باعث گفتمان جالبی شد)هيچ وقت در روز تولدات توی بلاگ ات چيز ننويس.
۶-« اين قصه هرگز قضا نخواهد شد»
«آدمی از بيم فراموشی است که حهان را به خواب آسان ترين اسامی خويش می خواند.»
۷- فکر ميکنم رسول جان «تو برو نمازات را بخوان،من هم مي روم ترانه های خودام را»

باز هم از ورود به اين بحث معذرت می خوام

 

 

فروغ

 

اول: باید در متن قبلی به این مطلب اشاره می کردم که متاسفانه حکایت جامعه ایران و ما ایرانیان حکایت آش نخورده دهان سوخته است. بله مدرنیته هنوز دوران طفولیتش را هم در ایران نمی گذراند. من هم این را خوب می دانم بدیهی است که حرف زدن در باب مدرنیته در جامعه ای که با مشیت الهی اداره می شود احمقانه است اما به هرحال جامعه ایرانی از ترکش های مدرنیته بی نصیب نمانده است! و اثرات مدرنیته و جوامع مدرن را بر انسان ایرانی به هیچ وجه نمی شود نادیده انگاشت و به قول خودت خلط شدن این مسئله با سنت خود نوع دیگری از تناقض را ایجاد می کند که بماند. بحث در این زمینه بسیار مفصل است و در این مقال نمی گنجد.

دوم: هنوز هم معتقدم که این تغییر احساسات و عواطف در همه ما اتفاق می افتد. شاید خود شما هم مثلن همین امروز دچار یک چنین حالتی بشوید و با یک دوست یا دوستانی در موردش حرف بزنید نمی دانم اگر قرار باشد ما با هر ابراز عواطفی اگر مقبول طبعمان نباشد یا احساس کنیم که با تمام عقاید فرد متناقض است برخورد این گونه داشته باشیم. پس هر کسی باید در پیله خود فرو رود و هرگز لب به شکایت نگشاید و تازه چه فشاری ؟ هرچند من خیلی خوب می دانم فشاری که شما از آن حرف می زنید شاید حس مسئولیتی است که یک برادر بزرگ تر نسبت به یک برادر کوچک تر می کند و تمام این برخورد ها از اینجا ناشی می شود

سوم: مشکل اینجاست که شما با این متن میلاد تنت برخوردی را می کنید که با یک متن ادبی می شود. اگر شما برای مثلن همان پست مربوط به شاملو کامنت می گذاشتید و نقد می کردید قابل پذیرش بود . اما این متن ... باز هم می گویم یک حدیث نفس است و بس!
چهارم: چه خوب که خودتان گفته اید: همه ما دورانی را داریم و داشته ایم که به دلایل متفاوت .... خوب دیگر چه انتقادی است به رسول اگر رسول در یک چنین مرحله ای باشد

پنجم: متاسفانه من نتوانسته ام آن چه منظور نظرم است برسانم. روزبه هم گفته است که دور بودن از وطن هم یک چماق شده است. نه من اصلن منظورم این نیست که شما دغدغه وطن دارید یا ندارید. بلکه من از بعد روانشناختی به موضوع پرداخته ام و در واقع علت یابی کرده ام. غیر قابل انکار است که برخورد مداوم با مناظر و تصاویر و اخبار نامطبوع و زشت تاثیرات نامطلوبی برروان آدمی می گذارد. ضرب المثل اش هم در فرهنگ خودمان هست : شنیدن کی بود مانند دیدن( البته این ضرب المثل بار مثبت دارد ولی از جهت منفی هم می شود به آن نگاه کرد) قطعن کنار و میان گود متفاوت است!
ششم: باز هم خودتان خوب گفته اید : "جهان مجموعه ایست از تضاد گونه گون" انسان هم مجموعه ای است از تضادها و از این امر مستثنی نیست و شما باید این تضادها را به عنوان یک واقعیت بپذیرید.

هفتم: نمی توانم فکر کنم حدیث نفس یک کار فرهنگی است . رسول پست های زیادی دارد که می شود به آنها گفت کار فرهنگی اما این پست نه !
هشتم : اتفاقن من هم مثل شما اعتقاد دارم که رسول اعتراض دارد اما چون مستقیمن این را در نوشته اش انکار می کند" از نوشته بر می آید که اعتراض به کسی ندارد" این را گفتم. من اگر اعتراض داشته باشم می گویم اعتراض دارم و انکار هم نمی کنم.

" در دنیای مدرنی که من می شناسم انصاف یعنی اینکه تو برای کارهایت دلایل منطقی داشته باشی"
دنیای مدرن خود بسیار جای نقد دارد فیلسوفان زیادی نقد کرده اند و من اگر گفتم انسان مدرن و مدرنیته این به معنی تایید کامل مدرنیته نیست. یکی از مشکلات مدرنیته همین است واقعن نمی دانم برای احساس پوچی ای که دریک لحظه بر من مستولی می شود و من برای تخلیه درباره آن حرف می زنم چه دلیل منطقی باید بیاورم!!!!
در پایان بسیار ارادتمند پسر عموی بزرگ هم به لحاظ سنی هم به لحاظ شخصیتی هم به لحاظ دانایی (بدون تعارف های متعارف) هستم .
دختر عموی کوچک شما فروغ

/ 1 نظر / 9 بازدید
بی نام!

سلام» فروغ جان تو می دونی من کيم! عالی بود