باش / نباش

برای من چه فرقی می کند

حالا می خواهی باش

می خواهی نباش

جایی که من هستم .

من هستم

نگران نباش

حالا می خواهی باش

می خواهی نباش

از هر طرف که خواستی

به من ربطی ندارد

 تو می خواهی باش

می خواهی نباش

من هستم

چون فکر می کنم

باید باشم

حالا

تو می خواهی باش

می خواهی نباش

من می خواهم باشم

نمی خواهم نباشم

تو را نمی دانم

اما

می خواهی باش

می خواهی نباش

من هستم

می دانی چرا ؟

چون باید باشم

تا   تو ...

می خواهی باش

می خواهی نباش

....

حالا هم باید بروم

جایی که باید باشم

تورا نمی دانم

هستی یا

می خواهی باش

می خواهی نباش

من خیلی دیرم شده

/ 7 نظر / 20 بازدید
شیدا محمدی

"زندگي آنچه زيسته ايم نيست، بلكه همان چيزي است كه در خاطرمان مانده و آنگونه است كه به يادش مي آوريم تا روايتش كنيم." مارکز

بازديد کننده ۵۶۱۳

منم رفتم...

آفتاب گردان

باز آمدی و ....

درنگ های نابهنگام

اگر راستش را بخواهي نه هيچ وقت نقد را دوست مي داشتم و نه هيچ وقت قبولش داشته ام.نوشته اي که مي خواني احساسي به تو هديه مي دهد خوب يا بد.نقد و تشريحش ديگر از براي چيست آخر.مثل اين مي ماند که با چاقو افتاده اي به جان پيکر زن زيبايي که ببيني داخل روده ي باريکش چه مي گذرد.....از برای ملکه نوشته بودمش که بی مربوط به شما هم نمی شد.گفتم دوباره بنويسمش شما هم بخوانيد

الف میم را

من هم فکر می کنم تو باید باشی تا لبخند بزند می دانی شاید علم به آنکه هیچ کس تو نمی شود باعث می شود که خود ات را به نبودن بزنی اما تو همیشه هستی پس باش که باشی اما تو را به زمین قسم باش خدا کند که این بودن از عوارض سندرم پاییز نباشد خدا کند

حسين ديندار

اين بودن يا نبودن اينبار مسئله نبود وسوسه بود. شاد باشيد.

sepideh

shere ajibist