دستم

 

 

دستم را تا جایی که جیب هایم راه می دهند فرو می کنم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

کمی می مانم  بعد بیرون می کشم به هوای, هوای  آزاد برای  دستهای  محتاج

 

گرما,  گرمای دم دمای تابستان است  پس چرا سردی به تن کرده , این انگشتهای سرازیر

 

سربه زیر می اندازم به خیال پروازخیال  به جایی و آوردن راهی

 

راهی نمی بینم  , این دستها را حتا می شناسم که نه بهانه گیر بوده اند نه هیچ وقت گیر  دست گیر کس دیگری

 

دیگر دیگری ها هم آن دیگری نیستند . نیستند که نباید هم باشند مگر این انگشت ها همان  انگشت ها هستند

 

هستم من هنوز میان خواب دیشب و بیداری که در پیش گرفته ام این روزهای روز

 

روز می اید پی روز

 

روزگار همین است دیگر

 

دیگر این انگشت ها یارای همراهی برای ثبت کلمات را ندارند

 

 

دستم را تا جایی که جیب هایم راه می دهند فرو می کنم

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
مرضيه

جيبهات را بزرگ کن

طاهره

مثل همیشه زیبا ساده اما عمیق . به دنبال گرما مباش در گرمای دم دمای تابستان ، گرما در وجود توست حتا در سرمای زمستان ، آگاه شو نسبت به وجود آن در خویشتن . شاد باشی .

طاهره

جمله بی قراریت از طلب قرار توست طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت جمله بی مرادیت از طلب مراد توست ورنه همه مرادها همچو نثار آیدت ( مولانا )

ساسان تبسمی

جناب رخشای گرامی کار دلچسب و زيبايی بود مثل هميشه لذت وافری بردم ارادتمند تبسمی

مجتبي ذاكري نيك

کار به جای از دانايی رسيده