دروازه های رو به خورشید جایشان عوض می شود

 

اين متن را در صفحه اصلي مي نويسم،

 

شايد كه دوستان ديگري هم,  هم نظرباشند با نظر-می توانید

در کامنت های پست قبلی بخوانید- برادر عزيز و بزرگم رامين رخشا :

 

 

برادر بزرگ ...

 

منظور از متن آمده هيچ اين نبوده است كه ما پيوسته رج هاي طولاني ياس ببافيم

و از دار- السلام تا مدينه هاي فاضله مدرن شده به بند بازي و ژانگولرهاي

متفاوت و اين روزها صاحب منصب شده بپردازيم .

هر چند كه در زمينه متن كژتايي هاي ذهن، كلمه ها را سمت سستی

 و رخوت سرانده است كه آن هم به گمانم محلي براي اعتراض نيست

چرا كه همانطور كه گفته اي هر كسي مي تواند از ظن خويش شاهد

 شگفتي هاي جهان باشد هر چقدر هم كه نگاهش نزديك بين باشد ...

از نوشته بر مي آيد كه اعتراضي به كسي ندارد و در قامت خويش فرو رفته است

و تنها ذهن مشغولي هاي اندرونش را نشانه گرفته است، متن اعتراضي راحت دارد

به واقعيت هاي زندگي و چالش هاي درون آن و قصد گريز هم ندارد، هر چند مخالفم

با آن قسمت از نوشته ات كه : با اين حرف ها نبايد جهان را خراشيده تر كرد .

سؤالم اين است اگر زندگي و دنيا واقعي است پس اين حرف ها هم جزيي از

 همين جهان است و تلخي و تيرگي هم جزيي از واقعيت جهان، در كنار همان

 قسمت هايي كه، زير باران بايد رفت و خوش خوشك با سوتهاي بلند بلند،

 پله پله تا ملاقات ...

 

من منكر زيبايي ها و آرامش هاي فراوان جهان نبودم و نيستم

اما به گمانم اين ها هميشگي نيست و خراشيدگي و تلخي هم جزيي از

 زندگي ماست منتها تقسيم و توزيع آن پيرامون ما آدم ها و يا نوع رو در رويی

 ما با آنهاست كه جريان را متفاوت مي كند و اتفاقن همين تفاوت ها متناسب

 با موقعيت هاست كه شايد موضوع را كمي پيچيده مي كند.

حال، مي گويم هر دو هستند و هر دو هم واقعي، اما سهم آدم ها متفاوت است

 و آن هم بستگي به خيلي چيزها دارد كه تو هزار بار بيشتر از من مي داني .

با توجه به سطر پاياني نوشته ام :

« و اين ها و بيش از اينها هم مي توانند مصادف شوند با روز ميلاد تنت . »

اتفاقن همان ديالتيك مورد نظر توست، كه نمايان مي شود اینكه صراط مستقیم  

و پیچا پیچ راه  با هم می شوند راهی روبه آبادی

اين هم واقعيتي است كنار واقعيت هاي ديگر ...

همان كه هگل مي گويد درست است :

- هستي و زندگي مجموعه اي از تضادهاست و تضاد در درون هستي است.

 

 مگر نمي شود اين روز هم مصادف شود با هزار اتفاق دور از مفهوم و دسترس

در همان روز، كه از قضا مي گويم اين عين واقعيت زندگي ست،

 و چيزي جز واقعيت نيست متنها متن ...

 

و سؤال ديگرم اين كه مگر آدمي نمي تواند در دو روز متوالی

 دو حس كاملا متفاوت از هم داشته باشد؟

خدا را شكر كه نوشته اي هر كسي حق دارد چيزها را از زاويه خودش ببيند .

راستش دوست ندارم متني در تاييد و توجيه متني ديگر بنويسم،

چرا كه معتقدم هر متن هر چقدر هم كه مولود خواستگاه لحظه باشد

اما بايد استقلال نسبي هم داشته باشد و خواننده مختارست كه

 تاويل و تفسير خود را از آن به در آورد.

منتها اين بار به دلايلي كاملن شخصي اين كار را كردم -آنها برايم محترم و ارجمند هستند .

دروازه های رو به خورشید جایشان عوض می شود

                                                      باقي بقاي شما

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ

درست است که انسان مدرن دچار تناقض است اما ما ایرانی ها در این زمینه خود ید طولایی داریم. انتظار می رود کسی که فلسفه می خواند و ضمنن معتقد است که جهان را از دریچه های مختلف می شود نگریست با دیدگاههای متفاوت انسان های دیگر برخودی اینچنین داشته باشد. برخورد تند و عصبی نشان ازاین می دهد که ما هنوز هم نمی توانیم دیگران را آن طور که هستند بنا بر فردیت شخصشان بپذیریم. به راحتی خط بطلان کشیدن بر اعتقادات دیگران نیز خود نشان ازآن است که ما هنوز تکثر را نپذیرفته ایم. تکثر و فردیت که مهم ترین مشخصه های مدرنیته است!

فروغ

" برای دیالکتیک چیزی قطعی، مطلق ومقدس نیست." شما که اهل فلسفه هستید و نگاه دیالکتیک به دنیا دارید چطور اینگونه قاطعانه اعتقاداتتان را بر سر دیگری می کوبید؟ در این دنیایی که نه عقل و علم نه دین و متافیزیک راهی به آبادی و خرابه ای گشوده است ، چه چیزی قطعیت دارد که شما قاطعانه در مقابل خلاف آن ایستاده اید؟!

فروغ

و اما نهیلیزم، به نظر هایدگر واپسین پیامد سوء تصوری بنیادی درباره هستی یا به اصطلاح " فراموشی هستی" است. نهیلیزیم در نظر هایدگر کارکردی دوگانه دارد وعملکرد بسیاری از آن منتج شده صرفن منفی نیست بلکه نمایانگر دو امکان مختلف است : 1- از سویی فراموشی هستی و منجر شدن به انکار هستی، لذا انکار کلیه مقولات و معیارها، چیزی که مبتذل ترین و وحشیانه ترین احساسات را ممکن می نماید.

فروغ

2- و از سویی دیگر بر افتادن مقولات و معیارها، راه را برای حصول تجربه ای بدیع از اسرار و شگفتی های وجود می گشاید که از زمان افلاطون و ارسطو به بعد امکان پذیر نبوده است. آدمی به نظر هایدگر د رخطر اینست که احیانن باور کند نهیلیزیم انحرافی اخیر از سنتی از جهات دیگر سالم است که می تواند با مختصرتصحیح و اصلاحی دوباره روی عافیت ببیند. پس نهیلیزیم هم بزرگترین فاجعه اخلاقی و سیاسی 2500 ساله گذشته و هم بزرگترین امکان فلسفی در این مدت بوده است و هم حاوی امکان نابودی خود و هم امکان نجات و رستگاری بشر است. منتها این امکانیست که باید مغتنم شمرده و به فعلیت رسانده شود و لذا می تواند مغفول بماند و ازدست برود.رسول هم فکر می کنم به این جهان و واقعیت هایش به دیده حیرت می نگرد و هیچ اعتراضی به این نگرش وارد نخواهد بود.

فروغ

دیگر این که فرض را بر این می گذاریم که رسول به قول شما مثل هدایت و همینگوی با دنیا و آدمها مشکل دارد و مشکل اصلی هم اینست که واقعیت دنیا را نپذیرفته است مثل آنها. یکی یعنی ایرج گرگین در مصاحبه ای از فروغ فرخزاد می پرسد چرا در شعرت اینقدر از واژگان خشن استفاده می کنی و چرا فضای اشعارت اینقدر سیاه است؟ فروغ پاسخ خوبی می دهد. می گوید: وقتی در کوچه ای راه می روم که بوی ادرار کوچه را برداشته است نمی توانم بگویم: به به عجب بوی خوشی! نمی خواهم کسی یا چیزی را توجیح کنم اما فکر می کنم دور بودن شما عزیزان از فضای کنونی ایران در این قضاوت هایتان کم بی تاثیر نبوده است. واقعیتی که شما روزانه در ایران با آن مواجهه می شوید: جوانان معتاد، انسان های فقیر ( فقر به معنای مادی و معنوی آن)، کودکان خیابانی که طبق آمار 90% آنها یک بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند ، زنان خیابانی واقعیتی دیگری است که شما روزانه با آن مواجهه اید.

فروغ

. من فقط می خواهم بگویم شما هرچقدر هم که افسردگی نداشته باشید هرچقدر هم پوچ گرا نباشید این تصاویر تاثیر منفی خود را بر روحتان باقی می گذارد و همین می شود که افسردگی ملی هم می شود( همانکه رسول در یکی از پست هایش به آن پرداخته) و تازه حساسیت انسان ها در برخورد با این قضایا بسیار متفاوت است. لیلی پیشنهاد دیدن فیلم من ترانه 15 سال دارم را می کند. ولی من می توانم چندین دختر و زن را نام ببرم که خیلی خیلی هم واقعی تر از ترانه هستند که در همین پروژ ه ای که ترانه موفق شد با تمام قوت و نیرویی که داشتند شکست خوردند. فکر نکنید من هم می خواهم بگویم که دنیا سراسرزشتی است و هیچ چیز زیبایی ندارد من می خواهم بگویم به قول رسول: منتها تقسيم و توزيع آن پيرامون ما آدم ها و يا نوع رو در رويی ما با آنهاست كه جريان را متفاوت مي كند

فروغ

. من فقط می خواهم بگویم شما هرچقدر هم که افسردگی نداشته باشید هرچقدر هم پوچ گرا نباشید این تصاویر تاثیر منفی خود را بر روحتان باقی می گذارد و همین می شود که افسردگی ملی هم می شود( همانکه رسول در یکی از پست هایش به آن پرداخته) و تازه حساسیت انسان ها در برخورد با این قضایا بسیار متفاوت است. لیلی پیشنهاد دیدن فیلم من ترانه 15 سال دارم را می کند. ولی من می توانم چندین دختر و زن را نام ببرم که خیلی خیلی هم واقعی تر از ترانه هستند که در همین پروژ ه ای که ترانه موفق شد با تمام قوت و نیرویی که داشتند شکست خوردند. فکر نکنید من هم می خواهم بگویم که دنیا سراسرزشتی است و هیچ چیز زیبایی ندارد من می خواهم بگویم به قول رسول: منتها تقسيم و توزيع آن پيرامون ما آدم ها و يا نوع رو در رويی ما با آنهاست كه جريان را متفاوت مي كند

فروغ

پیشنهادی که برای شما دارم اینست که به جای سرزنش و برخورد تند یک لحظه فکر کنید که چرا رسولی که جزء شادترین و خوش رو ترین بچه ها بود حالا اینقدر تغییر کرده است؟ مطمئنن همه مسئله به خوردن مشروب زیاد، خستگی و یا نوع غذا و مشکلات فیزیکی برنمی گردد هرچند که این موارد از اهمیت غیرقابل انکاری برخوردارست!

فروغ

در پایان باید بگویم ما در وبلاگ کار هنری و فرهنگی نمی کنیم لااقل فکر می کنم که رسول قصد ندارد که در وبلاگش اشاعه فرهنگ بدهد. در گذشته ما وقتی از یک موضوع ناراحت می شدیم یا شاد یا متحیر دست به قلم می بردیم و آن را بر کاغذ می نوشتیم یا اینکه آن را با دوستان و نزدیکان مان در میان می گذاشتیم، شاید صرفن برای اینکه احساس مان را به طرف مقابل بگوییم نه اینکه یک اثر هنری تولید کنیم رسول هم درپست میلاد اثری هنری تولید نکرده است این نه یک مقاله است نه یک شعر بلکه صرفن یک حدیث نفس است و بس از انصاف به دور بود که با یک چنین ابراز احساساتی اینقدر برخورد تند بشود و اینقدر صغری و کبری بچینید.

فروغ

اگر بخواهم نقدی بر آثار هنری یعنی اشعار رسول داشته باشم باید بگویم که: 1- عدم وجود صداهای دیگر در متن 2- عدم وجود طنز( در واقع تنها واکنشی که می شود به این دنیای واقعی و تلخ زیاد گاهی که کم نه داشت) یک نقد هم به خود رسول: چرا اعتراض نداری؟ اعتراض حق یک انسان زنده است! شاد باشید و همیشه باشید!