کلاغی در گلویم.


چند روز است که این کلاغ توی گلویم هست ، نه پرواز می کند نه

می گذارد آوازی از گلویم ، راهی به حلقم نیست که آب دهانم را ...

تف می کنم روی زمین که ترشی سیب در دهانم نباشد که هست

،تف می کنم به هوا که آسمانش دو نیم شده است با خط پرواز ،که

ترشی سیب در دهانم نباشد که هست

تف می کنم  به عقربه های نزدیک به  سه 

تف می کنم به صدای  زیر زنی که خط می کشید بر اعصاب صبح

تف می کنم که ترشی سیب در دهانم نباشد که هست

تف می کنم به فال فروش نیمه شب با لبخند حراج کرده اش 

تف می کنم به پله های بلندی که هیچ وقت نمی ایستند

تف می کنم به دیوارهای شیشه ای که می بینی و نمی توانی

به دروازه ی شماره بیست ودو که ناگهان...


امروز هم ترشی سیب در دهانم هست و کلاغی که دیگر آشیانه

ساخته در گلویم...


- خوابم نبرده  چه جور می شود خوابید


/ 29 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام همسایه های 5

سلام.با شعری جدید از خودم به روزم و منتظر نقد و نظر شما با احترام: رضا یوسف زاده تهرانی

مهدی

[لبخند]

آنالي منصوري

زیبا بود. و تف می کنم به خاطرهایی تلخ که بوی نا گرفته اند

بهناز علیور گسکری||||ّ><؛×÷‘إفءًٍََُِىىلآـ،/:"

سلام رسول عزیز خواندمش،لذت بردم، دارم مزه مزه اش می کنم. به امید دیدار

سمانه میر

باز هم سلام جناب رخشا. این شعر خواندنی و پر بهاست. با همه‌ی تف‌ها و نوستالژی نهفته در ترشی سیب. راستی، به دشت خاکستری من سری بزنید.

جهانگیر دشتی زاده

تف می کنم به فال فروش نیمه شب با لبخند حراج کرده اش تف می کنم به پله های بلندی که هیچ وقت نمی ایستند تف می کنم به دیوارهای شیشه ای که می بینی و نمی توانی به دروازه ی شماره بیست ودو که ناگهان... سلام دوست گرامی. درکنار ساحل کودکانی نشسته اند وباماسه ها هرچه دلشان خواست می سازند ..خانه وقصرهای افسانه ای ..درخت کوه.آدم ..گاهی پرنده ما هم واژه هارا ازکنار ساحل بر می داریم کوپه کوپه روی هم میریزیم روی هم می چکانیم ..گاهی فرومیریزند .گاهی برهم سوار میشوند ..وشاید گاهی درهم فرومیروند ناگهان کودک جیغش هوا میرود که خانه ام خراب شد ..درازدراز روی ماسه های فروریخته می خوابددراشکهای حلقه زده چشمانش به آسمان نگاه می کند عبور ابر سفید برآبی آسمان رامی نویسد..در صفحه آسمان که چیزی راگم میکند ..هیچ کس نمیداند که کودک شاعر شده است ..شاعری که همیشه کودک میماند..

جهانگیردشتی زاده

سلام دوست شاعرم با شعری به روزم حرفهای شما دلواپسی هام را کمرنگ میکند چرا که زبان پررنگی دارید که از هررنگی بدور است .. عین رنگ زیبایی.. زیبایی وقتی آثاردوستانی چون شمارامیخوانم تمام تاروپودم را عشق وآتش هنر به شعله میکشد که اینگونه توانسته اید به درکالبد کلمه روح ماندگاری بدمید..وزندگی تازه ای را درسرودن آغاز نمایید..وهمچنان که پیش می تازید یقیین دارم که هرروزه رنگ تازه ای به خود میگیرید که چون شراب کهنه بیشتر سکرآورخواهد بود به روزم باکاری تازه........سپاس وبدرود

جهانگیردشتی زاده

سلام دوست شاعرم با شعری به روزم حرفهای شما دلواپسی هام را کمرنگ میکند چرا که زبان پررنگی دارید که از هررنگی بدور است .. عین رنگ زیبایی.. زیبایی وقتی آثاردوستانی چون شمارامیخوانم تمام تاروپودم را عشق وآتش هنر به شعله میکشد که اینگونه توانسته اید به درکالبد کلمه روح ماندگاری بدمید..وزندگی تازه ای را درسرودن آغاز نمایید..وهمچنان که پیش می تازید یقیین دارم که هرروزه رنگ تازه ای به خود میگیرید که چون شراب کهنه بیشتر سکرآورخواهد بود به روزم باکاری تازه........سپاس وبدرود

local

در سینه ام قورباغه ای جا خوش کرده هر بار که می خواهم فریاد بزنم با غور غور مسخره ای نفسم را می بلعد