پر کن /خالي کن

 

 

پر کن ، پرکن

نه ،خالی کن

خالی کن،

 حالا دوباره پرکن

پرکن  ، این بار طوری که لبریز

لبریز  لبریز  لبریز

طوری که کمبودهایت را ...

طوری که عقده هایت را...

با همین تلفن ها

با همین پیام های کوتاه

با همین اخبار معمولی  


با همین دوستان دور

 و  نزدیکان نزدیک

که دیروز بد و امروز خوب

که امروز بد و دیروز خوب

پرکن،

تمام کم بودهایت را

کنار هم بگذاری

باز ...

خالی کن

خالی کن

دلت را

خودت را

روی همین حروف

روی همین سکوت

خالی کن خودت را

روی سفیدی همان  سنگ

روی کبودی  اتاق

که عادتت را به تاخیر می اندازد

روی زمین ،

شاید از تخت مناسب تر باشد.

توالت که کوچک است

توی کیسه هوا

بالا بیاور

بیاور بالا

بیاور

روی همان شب

روی همان تخت

روی همان درد،  به قول خودت

روی همان پرده که بیش ازاندازه  نازک بود

که ما ندیدیم

زرد بود ؟!

سرخ بود ؟!

سیاه هم شد ؟!

...

حالا

اخم کن

داد بزن

جیغ بکش

باز هم

زنگ نزن

دیگر قبض ات را گم نکن

پول هایت را نگهدار

گم نکن

گم کن

خودت را گم کن

میان انبوهی مه

 که از شهریور شمال

همان سال در آغوش داری

پر کن پر کن ..

کم بود هایت را .

خالی کن خالی کن

عقده هایت را .

کسی نمی فهمد

که تو همانی هستی

که یک روز خنده هایت

حجمی از آسمان را پر می کرد

پرکن پر کن .... پر کن

 

 

 

 

/ 0 نظر / 98 بازدید