دو شعر

دو شعری که در مجله عصر پنج شنبه شماره ۱۰۱-۱۰۲  فروردین ۱۳۸۶ منتشر شده

است

همیشه زمستان است

...

چیزی نیست

جز برف

که این روزها

زیاد دیده ام

همیشه زمستان است

هر چه خیره تر

جغرافیای انجماد بزرگتر

ما پشت به تابستان ایستاده ایم

وازقطبی به قطب دیگر می رویم

جنوب به شمال

نزدیک تر می شود

وقتی که باد پلک هایت را می بندد

وماه میان آب یخ می زند

خروس بی قرار آمدن صبح است و

من خیره به چشمان تو

شب رااز سمت صبح تمام می کنم

۲ 

 

 

دروغ بزرگی ست

اگر شنیدی 

رد پاهایت را گم کرده ام

من اولین باری ست که به دنیا آمده ام

قول می دهم 

آخرین بار هم باشد  

که می روم روی برف های پا ی این   درخت ها

دروغ بزرگی ست

اگر شنیدی

پاهایم

رد پاهایت را پر کرده است .

 

                                                                     

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی بهروزی

قيلوله کوتاهی است دنيا ميان تولد و مرگ. کاش باشيم تا تا دوباره متولد شويم. زيبا بود. بدرود.

ملکه سبا

مرسی دومی را بيش ترک دوست می داشتم و فضای گيجآگيج ِ شعر اول و زایش خانه های اول به دوم و آخر به اول و .. پازل بزرگی که می دانید که شعر های پیچیده را دوست تر دارم .. اولی را بیش تر از دومی را بیش تر از دوست می داشتم ... مرسی

sepideh

har do ta sher ra doost dashtam, be khosoos avali ra ke mano be fekr andakht ke adam mitoone hamishe roo be khorshid bashe ,agar ba charkhesh zamin harekat kone, vali khob shabha, shab ham khoobe ..

شیدا محمدی

دروغ بزرگی ست اگر شنیدی پاهایم رد پاهایت را پر کرده است خیلی زیبا بود.

سپيد دندان

به به دارد

ملکه سبا

من نه من ام و خانه ام از آن ِ من نیست .... لورکا . . ولی عکس از آنِ من بود کمی غریب مغرور غمگین . . به یاد بیژن ِ نجدی : من به طرز غمگینی سبا هستم ....

ل ی ل ا

خيلی قشنگ بود

محمد تقی جنت امانی

سلام رخشا عزيز شعرت زيبا بود خصوصا کار دومت رو قبلا توی عصر پنج شنبه ديده بودم برخورد شما با کارهای تان کاملا شاعرانه است در ضمن اگر فرصت کردی به وبم سر ی بزن ممنون می شم در مورد کار هايم نظر بدی محمد تقی جنت امانی