حالا که دیگر نباید که دیگر حالی برایت ..

حالا که دیگر نباید که اسبی از این خیابان یک طرفه یورتمه سمت آخرش

حالا که دیگر تیر تمام هدف همان گذراندن مرداد که مرده ها هم فراری از گرما

حالا که دیگر بنزین هم نیست تا تنی با آن بشوری و خنکی بفهمی با نسیمی

که از نزدیکیات می گذرد و کبریت که خطرناک هم باشد بی خطر تر از مردهای

عنین دوره ی قجر ...

حالا که دیگر باید  گلت را پارک کنی در پارکینگ مبادا که پژمرده و خسته شود

حالا که به رسم زور باید دسته گلت را به آب دهی و نگران تن و جانت نباشی

حالا که دیگر دسته گل  آب دادن  کاری ست کارستان ... که نه نوبت می خواهد

و نه کارت ....

حالا که باید حالا حالا حالت جابیاد

/ 0 نظر / 11 بازدید