خواب
رسول رخشا
195306.jpg بيدارم نكن
اين سايه ها
حرف هاى دلم را مى زنند

كليد را بردار
در را باز كن
و راه خودت را پيدا كن
ابتداى هر كدام بايستى
من جانب ديگرى هستم.

شانه هايت را سبك كن
سنگينى اين خواب
اگر روى چشمانم نباشد
بى شك خانه اش آنجا نيست
همان طور كه خانه من...
 
 
 
منتشر شده در شرق پنج شنبه
/ 8 نظر / 6 بازدید

خيلی رسا

sepideh

خيلی رسا

ali

salam.schere khubi bud.baraeytan arezuye mowafaghiiyat daram.

سيمين

من خوابم که دری پنهان شايد نميدانم تو بودی ؟؟؟؟!!!! کسی هل ميداد زوزه باد را و من ترسيدم از نفس آخر تو روی برهنگی خيس بود صدا . . . . . . *********** کسی باورم را با يک بغل دود گم کرد چه خاکستری شد دستهايت تو نبودی من ميدانم باورم زير غبار يک نگاه ناپاک گم شد تو نبودی من ميدانم دستهايت از غبار تنهايی خاکستريست باورم هنوز باورت دارد و بس ******************** شعر خوبی بود

پیپ قرمز

کار روان اما ساده هم به لحاظ زبان هم مفهوم هم فرم است . پیپ قرمز

سيمين

رقص من با وادی يک دوری چشم هوسم با دل بی تابی يک پرتو خشم من نميترسم از رقص نگاهم با چشم خمارت من نميترسم از عريانی بی پرده نقابت من و يک هوس تازه به ياد لحظه نور من و يک بوسه به ياد فردای حضور من و يک خاطره بودن تو من و يک لحظه تاريک هجوم نترس از من که سياهی پيش است نترس از من که فردا ....... ؛((برای امروز تو شاعر گفتم شعر ريز)) ؛

بازهم همان ديروزی

يک خال از پر پروانه يک کيسه بال هوس يک بغل گلبرگ صدف و يک بار دود خاکستری سيگار ............. مگر چه گناهی دارد که من دست پرستو را به دست حوادث بدهم . . . . . . . .

ليلی رخشا

شعرت من را به ياد فيلم استاکر مياندازد. سفری به درون و کليدی برای باز کردن در اين سفر. در اين سفر هم خوابی و هم بيدار. اين سفر هم شانهايت را سبک ميکند و هم پر بار. گاه نيازمند همراهی هستي و گاه به تنهایی ادمه میدهی. بی شک درها و راههای فرعی فراوان خواهند بود در راه این سفر و تو ادامه میدهی تا خانه ات را باز یابی یا خانه ای تازه بیابی. استاکر خواب و شانها همه در این نزدیکیست. تو کدام ان را می خواهی تا سنگینی خوابت را مکان دهی؟