چرا خودمان را گول می زنیم

 

 

 

چرا خودمان را گول می زنیم  تا کی قرارست اینطوری به فریب خود ادامه دهیم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

راستی راستی ما در سرزمینی زندگی میکنیم که هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست

 

حتا آفتابی که صبح از شرق طلوع می کند اصلن معلوم نیست که از غرب بنشیند

 

ممکن است همان جا در آستانه های مشرق و در آ غاز فلق در نطفه خفه شود

 

درست و راست, که همه ی بدبختی و فلاکت ما از همین خفگی شروع می شود

 

اینکه مدام باید خفه خون گرفت , اینکه طرح پرسش برای  این بوم عجیب همیشه

 

بوم شومی بوده است که بر فراز هر آدمی که اینجا زندگی می کند همواره معلق است

 

و میشود سایه عزراییل بر سر حقوق چیزی یا کسی به نام شهروند...

 

کدام شهروند ؟ اینها مزرخرفاتی ست که از سر غربزدگی ما شرقی ها دچارشان

 

شده ایم ...

 

اینکه شرق بعد از سه سال تقلا در این مه آلودگی هوا هر صبح طلوع می کرد و

 

ناگهان مرگ ... خوب حتمن روزنامه چیز اضافه ای است که نباید باشد چون

 

آنقدر تنوع صدا ونظر در این سرزمین بزرگ هست که نیازی به چیزی مثل

 

روزنامه نیست در مملکت گل وبلبل آنقدر عطر وصدای چهچه هست که

 

نیاز ی به چیزی مثل روزنامه نیست  ...

 

باور کنیم که ما  حتمن نمی فهمیم ...

 

راستی راستی فکر می کنم ما خیلی آدم های بدبختی هستیم که هیچ آزادی

 

برای ابراز ....

 

 

ول کنید بابا  این حرف ها مال ما نیست

 

 

ما ... داریم

 

ما ...داریم

 

ما ... داریم

 

 

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
مرضيه

به وقت زندگی رنجور حاليم که با گرگان وحشی در جواليم سری داريم و آن هم شکسته به حسرت بر سر زانو نشسته

رويش

سلام بسيار زيبا نوشتيد. از اشنائی تان خوشحالم اری ما شايد خيلی چيزها داريم....!!!!!!!!