فين فين

 

از راه می رسد و  رخت هایش رابرای راحتی  می کند 

فین فین می کند, از باران اولین بهار  و غبارمرده ی زمین وبوی خاک و لابد کمی هم یاس های خیس...

 

 خواندن می خواهد و کمی می خواند .  دیدن می خواهد و کمی می بیند شنیدن و کمی می شنود  

 

 و کمی دراز می کشد خسته تر از آن است که ,یادش بیایدامروز خیلی استراحت کرده ...

 بلند می شود و کمی قدم می زند

 پشت پنجره می رودو کمی باز می کند.

 کمی بو می کند. بوی خاک باران خورده را  دوست تر دارد

  بینی اش  می خارد , خیسی هوا را می فهمد و فین فینش یادش می آید و ادامه اش می دهد

. بزرگ بزرگ نفس می کشد و زل می زند به جایی که تاریکی نمی گذارد بفهمد کجاست

کمی طولانی می شود اما تمام می شود و بر می گردد روی تختش .

پایش خواب رفته یکی از دوتا ,شاید به خاطر پیاده روی عصر باشد و یا خواب زیاد که خوابش میبرد زیاد

کمی به زمین می زند تا بیدار شود , داد همسایه نشان می دهد که بیدار بیدارست.  

 کامپیوترش را روشن می کند و نرم افزار مربوط به نوشتن و  را باز می کند

به سفیدی صفحه اش دستی می کشد    کمی نگاه می کند و کمی می نویسد

می نویسد تا اینجا ...

 فین فین می کند و دیگر چیزی نمی نویسد  .

 

 

 

 

 

 

 

/ 10 نظر / 17 بازدید
شهزاد

خيلی خوشم اومد از هر سه فين فين...نامه ای...بهار بهانه است واقعا قشنگ بودن

يگانه ترين

از اينکه با ما همسفريد ..........

مرضيه

باران می آيد و ما تا فرصتی...فرصتٍ سلامی ديگر خانه نشين می شويم. (نامه ها-سيد علی صالحی)

شیدا محمدی

کمی بو می کند. بوی خاک باران خورده را دوست تر دارد

هوشنگ امرالهی

از کجا آمده ای به کجا می روی ؟

ملکه سبا

اين روز ها بيش تر خواب می خوابم و خواب تر خوابی به کابوس و بيداری همان خواب است با دو سه پيمانه واقعيت

ليلی

چيز قشنگی در اين نوشته اتفاق ميافته. فکر کن ببين ايا در خود نوشته است يا در معنای ان يا در فکر تو. اميدوارم کتاب تنهايی پر هياهو را که خودت برام فرستادی را خوانده باشی. به اميد ديدار

رضا

شب جمعه لینک یادت نره :)

shayd be nazar mohem naresad in etefaghate sade vale zibayiash dar in ast ke in lahzehaye sade vojood daran va hastand