گرمای دهانی که از تابستان ...

 

 

گرم بود , اما گرما  گرمای تابستان نبود با اینکه اتفاقن تابستان بود,نه اینکه, اتفاقن تابستان باشد ,تابستان درست وقتی بود که دیگر باید  می بود و اگر نبود لابد دست ما پی چیزی می گشت دست کم شبیه تابستانی که نبود , اما خدارا شکر که بود مانند اتفاقی که در جای خودش ... افتاده بود تابستانی که باید می افتاد در حوالی تیر یا خردادی که دیگر باید می رفت تا او می آمد یا حوالی آفتابی که کمی عمیق شده بود سایه اش در روزهایی که از آغازش معلوم بود چند مرده حلاج است اما گرما گرمای تابستان نبود , گرم بود اما , این گرما گرمای تابستان نبود ,آنقدر گرم بود که فکر می کردی گوشه ای از تابستان را بریده ای و در اتاق کوچکی گذاشته ای که برای آن برش کمی عجیب به نظر می رسید ,شاید شبیه چکش زدن به ماه و خرد کردن و ریختن آن در لیوان های بلور به جای یخ های قالب شده ی  یخچال های خانگی یا شبیه زندانی کردن هوا در سینه ای که هردم از بازدمش بی تاب ترمی شود  در همین گرماگرم نشست وبرخاست  بود که می شد فهمید هوا بیش از آن چه بایدگرم باشد گرم بود  و  گرم بود آن قدر که عرق ریزان تابستان فراموشت می شد و دل خوش می کردی به عرق ریزانی که از تابستان بود ...

 

تا همین جا برایم گفت و خوابش گرفت روی صندلی کوچک کنار

اتاق ...

وگرما لابد هنوز ادامه داشت روی صندلی کوچک کنار اتاق و

صورت او که خواب نیمش راگرفته بود واتاق که دیگر پر شده بود

گرما ...

 از  صورتش می شد حدس زد گرمایی  را که می گفت و دمادم

گرم ترش می کرد و گرم ترش می کرد  ,هرمش ازکجا می آمد

 ؟و به کجا که تا اینجا که هنوز... گرم  گرم تر از تابستانی که در

خاطرش مانده بود

خوابیده بود که خوابم گرفت کنار صندلی کوچک اتاق

و ناگاه گرما از جانب گلدا ن کوچک نخل وزیدن گرفت

شاید چیزی شبیه بادهای جن که گاه و بی گاه  از جنوب جهان

 و جهان های جنوب وزیدن می گیرد و  جا و بی جا پی چیزی

می گردد که جز جن ...

و راستش گرم بود اما گرما  گرمای تابستان یا چیزی شبیه

تابستان نبود ,و انگار هرمش از دهانی می آمد که حالا دیگر نبود

 اما هنوز بوی نعنا وطعم تلخ شربتی داشت که عادت غروب

های عادتش شده بود و کمی تند و کمی طولانی و کمی هم

کم حوصله وقتی که دهانی که باید می بود دیگر نبود ... گرم

بود خیلی گرم اما گرما گرمای تابستان نبود و دهانی که باید

می بود  دیگر... 

 

 

 

 

 

 

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی مقاره

دهانی که باید می بود دیگر نبود.......

بهادر ایران منش

مثل همشیه یه متن یه چیزی داشت که آدم در گیر می کنه هرچند که خیلی معلوم نیست معمولا.....

چی نوشتم ... مثل همیشه متن یه چیزی داشت که آدم را درگیر خودش می کنه هرچند که خیلی معلوم نیست معمولا...

می خواهی باش می خواهی نباش

چقدر گرم بود

ناتاشاامیری

موفق باشید آقای رخشا نمی دانستم وبلاگ به این خوبی دارید قراربود عکس برایم بفرستید چی شد ؟

مازیار

سلام از وبلاگ جامه‌دران مشترکم که باعث دیدن وبلاگ شما شد.من لینک دادم بس که خوشم آمد. مرسی مازیار

یوسف اصفهانی

بوی شادمانی هست اما انگار که نیست...

سپیده ش

آفرین. چه خوب نوشتی.