رخشاهان

 
دستم
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٠
 

 

 

دستم را تا جایی که جیب هایم راه می دهند فرو می کنم

 

کمی می مانم  بعد بیرون می کشم به هوای, هوای  آزاد برای  دستهای  محتاج

 

گرما,  گرمای دم دمای تابستان است  پس چرا سردی به تن کرده , این انگشتهای سرازیر

 

سربه زیر می اندازم به خیال پروازخیال  به جایی و آوردن راهی

 

راهی نمی بینم  , این دستها را حتا می شناسم که نه بهانه گیر بوده اند نه هیچ وقت گیر  دست گیر کس دیگری

 

دیگر دیگری ها هم آن دیگری نیستند . نیستند که نباید هم باشند مگر این انگشت ها همان  انگشت ها هستند

 

هستم من هنوز میان خواب دیشب و بیداری که در پیش گرفته ام این روزهای روز

 

روز می اید پی روز

 

روزگار همین است دیگر

 

دیگر این انگشت ها یارای همراهی برای ثبت کلمات را ندارند

 

 

دستم را تا جایی که جیب هایم راه می دهند فرو می کنم

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()