رخشاهان

 
 
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٧
 

ياد هوشنگ گلشيري

ديروز به ياد هوشنگ گلشيري مراسم يادبودي در امامزاده طاهر- در كنار آرامگاه او براي سالمرگش از طرف كانون نويسندگان و خانواده او بر پاشد.

 

طولاني نبود. ديداري بود دوباره با همراهان و هم دلان او و با سنگ گور او و همسايگانش هيئت پنج نفره كنار هم چند سالي است كه همسايه هاي خوبي هستند.

او، احمد شاملو، احمد محمود،‌ محمد مختاري و محمد پوينده.

 

حافظ موسوي دير آمد. اما همه سكوت كردند تا شعرش را بخواند.

درويشان حرف زد و بقيه گوش كردند.

عكاس ها عكس گرفتند.

حرف مي زدند. هركس با كناري اش نمي شد بفهمي كه در مورد او حرف ميزند يا در مورد خودشان.

كلمه ها بكار افتاده بود. و هركس خودش را پناه سايه هاي اقاقي ها مي كرد تا كلمه هايش را باد نبرد.

 

ديري نگذشت كه صدايي غبار گرفته اما تازه كلمه ها را در دهان ها بريد.

و گفت:

قناري گفت: -كره ي ما

كره ي قفس ها با ميله هاي زرين و چينه دان چيني.

ماهي سرخ سفره ي هفت سين اش به محيطي تعبير كرد.

كه هر بهار

متبلور مي شود

كركس گفت: - سياره ي من

سياره ي بي هم تايي كه در آن

مرگ

مائده مي آفريند.

كوسه گفت:‌ - زمين

سفره ي بركت خيز اقيانوس ها.

 

انسان سخني نگفت

تنها او بود كه جامه به تن داشت

و آستين اش از اشك تر بود.

 


 
comment نظرات ()