رخشاهان

 
خرمالوی افسرده ی همسايه
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٤
 

 

 

 

پرواز پر از مستی پاییز در این روزهای سرازیر ِ روبه  سردی ,چه بخواهی چه نخواهی تو را محکوم به

 

پروازهای بالا بلند ِ خیالت می کند مخصوصن اگر گرمای چای را این سوی پنجره به دست داشته باشی ,

 

خیلی که زیرکی به خرج دهی می توانی تن به تنهایی تنت ندهی و دور شوی از شور و شلوغی ِ آن

 

و خودت را بکشانی و بیاوری میان شلوغی های آدم ها و خیابان ها و کار و کار و کار ...

 

این روزها هم که پر کاری آغاز شده و معمول ان هم هست که صبح را تا آخرین نفس های روز پر می کند

 

یعنی چه بخواهی و چه نخواهی می بینی که وقت سریدن در تخت گاه آرامش است و هنوز پلک نبستی باید

 

باز کنی ,نه با صدای خروس که با ونگ ونگ ِ این دستگاه کوچک همیشه همراه .

 

پاییز فصل دلتنگی ِ خرمالوی افسرده همسایه برای بلورهای سپید پوش ِآسمان ریزست .

 

... و فکر می کنم برایش مهم نیست که من و ما چه می کنیم, او کار خودش را می کند و فکر می کنم ما هم باید

 

کار خودمان را بکنیم

 

فقط ...

 


 
comment نظرات ()