رخشاهان

 
 
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢
 

پاییز موسم دلتنگی

 

 

می گویند پاییز موسم دلتنگی ست بعد از رفتن هرم گرما و نور تابستانی و انگار راست می گویند .

 

بچه که بودم بعد از اولین روز مدرسه که به خانه می آمدم عصرها می خوابیدم و وقت بیداریم دلتنگی هم همراهم بیدار می شد .

 

 عجیب بود , هم خوب  بود هم بد.

 

کمی سرازیرتر که می شد و برگ ها زردتر و چنار ها برهنه تر و هوا سردتر,  انگار دلتنگی آدم بیشتر می شد

 

امروز هم روز اول مدرسه هاست کمی خوبم و کمی بد

 

همان دلتنگی عجیب به سراغم آمده ,همان دلتنگی اول پاییز و شروع مدرسه ها,با این فرق که من بزرگ شده ام و

 

دیگر مدرسه نمی روم و امروز عصر هم نخوابیده ام  و آلان در بیداری غروب دومین روز پاییز در محل کارم دلم گرفته است .

 

هم خوب است و هم بد.

 

اما می فهمم که فرق دارد این دلتنگی با دلتنگی کودکانه ام .

 

دلم تنگ است اما نمی دانم برای چه و یا ... 


 
comment نظرات ()