رخشاهان

 
 
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۸
 
اين هم از متن جناب حافظ موسوی منتشر شده در شرق ۲۸/۰۴/۸۴
 
 
 
 
كدام روشنفكر
حافظ موسوى
اطلاعيه گروهى از روشنفكران در حمايت از هاشمى رفسنجانى در دور دوم انتخابات رياست جمهورى و نحوه انعكاس آن در مطبوعات (به ويژه شرق) و سايت ها و مطالبى كه اخيراً  از سوى برخى از دوستان مطرح مى شود (از جمله يادداشت احمد غلامى در روزنامه شرق، روز پنجشنبه ۲۳ تيرماه و مصاحبه مهدى يزدانى خرم با محمود دولت آبادى در همان شماره) به اين شبهه در سطح جامعه دامن مى زند كه گويا اكثريت روشنفكران در حمايت از هاشمى رفسنجانى اتفاق نظر داشته و آن اطلاعيه را امضا كرده اند.اين شبهه افكنى تا بدان جا پيش رفت كه به خاطر امضاى تنى چند از اعضاى كانون نويسندگان ايران، چنين وانمود شد كه گويا كانون اين اطلاعيه را تاييد كرده است. نمى دانم تنظيم كنندگان و منتشركنندگان اطلاعيه آيا عمدى داشته اند كه جلوى نام برخى از امضاكنندگان عنوان «عضو كانون نويسندگان ايران» را گذاشته اند يا نه؟... اميدوارم عمدى در كار نبوده باشد. اما به هر حال اگر سهو هم بوده است از آن سهوهاست كه سئوال برانگيز است.خوشبختانه كانون نويسندگان ايران در همان مقطع اطلاعيه اى صادر كرد و به مردم توضيح داد كه از هيچ كانديدايى حمايت نكرده و موضع شخصى اعضا ربطى به كانون ندارد. (اطلاعيه اى كه طبق معمول، اغلب جرايد از چاپ آن خوددارى كردند.)
صرف نظر از بحث كانون آيا اين حق براى آن عده از روشنفكران و نويسندگان كه اتفاقاً تعدادشان بيشتر از امضاكنندگان آن اطلاعيه است محفوظ نيست كه از همكاران مطبوعاتى خود بپرسند چرا با بيان نيمى از حقيقت، نيم ديگر آن را مخدوش مى كنيد؟آيا آن گروه از روشنفكران كه اين اطلاعيه را امضا نكردند و برخى از آنها از همان ابتدا اعلام كردند كه در اين انتخابات شركت نخواهند كرد، روشنفكر به حساب نمى آيند؟
نويسندگان روزنامه شرق (از جمله آقاى قوچانى در يكى از سرمقاله هاى پس از انتخابات) چطور به خود حق مى دهند كه بدون توجه به استدلال هاى اين گروه از آنها به عنوان قهركنندگانى كه هنوز به بلوغ سياسى نرسيده اند، ياد كنند و با گوشه و كنايه زدن چنين وانمود كنند كه حرف آنها محلى از اعراب نداشته و ارزش آن را ندارد كه مورد بحث قرار گيرد؟آيا شيرين عبادى به عنوان يك زن روشنفكر (صرف نظر از موقعيت ويژه او به عنوان برنده جايزه نوبل صلح) حق ندارد به اين دليل ساده كه از حق انتخاب شدن محروم است، در انتخابات شركت نكند؟آيا آن روشنفكرى كه بر موقعيت خود به عنوان عضوى از يك اقليت واقف است و به نقض حقوق اين «اقليت» اعتراض دارد و انتخاباتى را كه حقوق اقليت در آن رعايت نمى شود، انتخاباتى غيردموكراتيك مى داند و در آن شركت نمى كند، روشنفكر نيست؟
من براى محمود دولت آبادى احترام بسيار قائلم. جايگاه دولت آبادى در ادبيات و فراتر از آن در فرهنگ اين سرزمين جايگاهى چنان رفيع است كه كمتر اهل سياستى در اين سال ها توانسته است به حريم آن حتى نزديك شود. با اين همه وقتى آقاى دولت آبادى وارد ميدانى شد كه به گمان من (تاكيد مى كنم: به گمان من) جاى او نبود، اندوهگين شدم. با خودم گفتم اى كاش او چنين نمى كرد. با اين حال اين را مى پذيرم كه دولت آبادى (يا هر كس ديگرى) حق دارد نظرش را بى پروا و بدون ملاحظه كارى بيان كند. حتى اگر نظر او كاملاً اشتباه باشد.من با حرف آقاى غلامى موافقم كه مى گويد: «روشنفكران مى توانند برداشت صحيح و درستى از يك رويداد نداشته و اشتباه كنند. اما در هيچ كجا نمى توان ديد روشنفكران به عمد مردم را فريب داده باشند.»اغلب امضاكنندگان آن اطلاعيه قطعاً با نيت خير وارد اين ماجرا شدند. آنها مى خواستند براى جلوگيرى از بدتر شدن اوضاع به تثبيت وضع بد راى دهند و...اما آيا آن سياستمدارانى كه از يك سو روشنفكران و نويسندگان را به دفاع از رفسنجانى تشويق مى كردند و از سوى ديگر (البته در پشت پرده) با رفسنجانى براى كناره گيرى از انتخابات چانه زنى مى كردند، فقط با نيت خير وارد اين ماجرا شده بودند؟آيا همان كسانى كه چند سال پيش با تمام قوا رفسنجانى را افشا كرده بودند لازم بود نويسندگان و هنرمندان را در شكست قطعى خود شريك كنند؟
گيرم آنها هم فقط دچار اشتباه محاسبه شده بودند، آيا حالا كه ديگر معما حل شده است لزومى دارد كه شكست اصلاح طلبان و هاشمى رفسنجانى را به حساب كل جامعه روشنفكرى ايران هم بگذارند؟
آيا هنوز هم نبايد به مردم بگوييم كه امضاكنندگان آن بيانيه، نمايندگان جامعه روشنفكرى ايران نبوده اند؛ بلكه تنها گروهى از روشنفكران و نويسندگان بوده اند كه فكر مى كردند اگر تاكتيك «بازگشت به رفسنجانى» را به دلخواه انتخاب نكنند ممكن است بازگشت به دهه شصت را به زور بر آنها تحميل كنند؟ گروهى كه فكر كردن به هيچ گزينه  سومى را جايز نمى دانند.آيا مقاله نويسان شرق نمى توانستند نبود امضاى تعداد زيادى از شاخص ترين چهره هاى روشنفكرى و فعالان سياسى، اجتماعى و دانشجويى را در آن بيانيه به قول امروزى ها سفيدخوانى كنند و ديدگاه هاى آنها را نيز بازتاب دهند؟ من ضمن احترامى كه براى همه امضاكنندگان آن بيانيه قائلم نمى توانم به اين نكته اشاره نكنم كه تعدادى از امضاكنندگان آن بيانيه كسانى هستند كه معمولاً با هيچ يك از حركت هاى اعتراضى روشنفكران ايران در سال هاى اخير همراهى و همدلى نداشته اند.آيا عدم امضاى آنها كه همواره در صف اول حركت هاى اعتراضى و آزاديخواهانه حضور داشته اند و امضاى شتاب زده كسانى ديگر كه معمولاً براى اجتناب از آلودن  شأن هنر به عرصه سياست از امضاى هر نوع بيانيه اعتراضى اجتناب مى كرده اند معنى دار نيست؟
آيا معناى روشنفكرى عوض شده است؟ آيا برجسته ترين عنصر تفكر روشنفكرى، عنصر «اعتراض» نيست؟... من چنين تصورى ندارم. روشنفكر كسى است كه دغدغه قدرت ندارد. روشنفكر در جست وجوى پست و مقام نيست.
روشنفكر حتى در جست وجوى مقبوليت عام هم نيست. روشنفكر از حقيقت و آزادى دفاع مى كند و چشم به افق هاى آينده دارد. از اين رو روشنفكر هيچ الزامى ندارد كه هميشه بين بد و بدتر يكى را انتخاب كند.
آيا به جاى اين نوع فرافكنى ها بهتر آن نيست كه شكست خوردگان انتخابات به داورى عملكرد خود در هشت سال گذشته بنشينند و ببينند چه طور شد كه نتوانستند از بيست ميليون راى آقاى خاتمى، دست كم هفت ميليون را براى روز مبادا حفظ كنند؟
آيا آويزان شدن به قطار قدرت، آن هم به هر قيمتى و با حداكثر عقب نشينى، آنقدر ارزش داشت كه به جاى خروج محترمانه به اخراج نه چندان خوشايند تن در دهند؟
هيچ بعيد نيست كه من و امثال من كه از چم و خم سياست بى اطلاعيم دچار احساسات شده باشيم. اما مگر نه اين كه گاهى وقت ها ما هم حق داريم به شاخك هاى حسى خودمان اعتماد كنيم.

 
comment نظرات ()