رخشاهان

 
فانوس را کمی بالاتر بگير
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٧
 

آقای حافظ موسوی مطلبی در روزنامه شرق در مورد روشنفکران و انتخابات اخير نوشته است که متاسفانه نتوانستم در سايت پيدايش کنم اما يادداشتی که من بر آ ن مطلب نوشته ام را می توان خواند:

 

فانوس را
كمى بالاتر بگير
*

 
نوشته زير يادداشتى است بر يادداشت «كدام روشنفكر» نوشته «حافظ موسوى» كه در صفحه ادبيات شرق چاپ شده بود.
•••
صرف نظر از اينكه اطلاعيه گروهى از روشنفكران در حمايت از هاشمى رفسنجانى در دور دوم انتخابات در رسانه ها به اين شبهه دچار شده است يا خير، كه آيا آنها نمايندگان كل روشنفكران بوده اند يا اكثريت و يا اقليت آنها و يا حتى اينكه امضاى تنى چند از اعضاى كانون نويسندگان نمايانگر تاييد كانون به اين كار بوده است يا خير، پس از خواندن يادداشت جناب آقاى حافظ موسوى سئوالاتى كلى، برايم مطرح شده كه در زير مى آورم:آقاى موسوى اشاره كرده است: «آيا اين گروه از روشنفكران كه اين اطلاعيه را امضا نكردند و برخى از آنها همان ابتدا اعلام كردند كه در اين انتخابات شركت نخواهند كرد، روشنفكر به حساب نمى آيند؟»من فكر مى كنم در اين ميانه بحث بر سر اين نيست كه چه كسى روشنفكر است و چه كسى روشنفكرتر، بهتر نيست سئوال كنيم كه ما چطور بايد تمييز بدهيم كه كدام رفتار در اين ميانه صحيح تر بوده و يا هست، مگر نه اينكه بايد از تحليل كردن و استدلال آوردن و به سخن در آمدن از شرايط موجود به تصوير كردن چپ و راست خود بنشينيم تا شايد بتوانيم تعريفى از راه درست را به ارمغان بياوريم، آيا اعتراضى كه از آن ياد مى كنيد تنها به سكوت بايد ختم شود و اعتراض يعنى، راى ندادن، شركت نكردن و سكوت و تحريم كردن.چرا روشنفكران معترض به اين جريان، با آن استدلال هايى كه از آن ياد مى كنيم به ميدان نيامدند و تحليل خود را از شرايط موجود و رسيدن به سكوت ارائه ندادند تا با اثرگذارى شان جهت پيكان را روى گردان كنند؟ يا اينكه اين استدلالات در دايره كوچك چند دوست بوده است و در همان ميان مى چرخيده است.چرا روشنفكر بايد اعتراضش را با نيامدن به ميدان ثبت كند.بهتر نيست اعتراض را متناسب با عرصه موقعيت موجود تعريف كرد، پس روشنفكرى در كجا به كار مى آيد.فكر نمى كنيد ساده ترين راه در هر كارى قرارگيرى در موضع انفعالى است و سخت ترين كار تصميم گيرى صحيح و نشان دادن كردار و كنش منطقى است آن هم در معادله اى كه يك سمت آن سياست است.و اينكه فكر نمى كنيد كه روشنفكران معترض در اين راه ساده ترين و كم دردسرترين راه را برگزيدند (هر چند كه شايد به آنها بايد حق داد چرا كه خستگى بر هر انسانى حادث مى شود، آن هم در اين روزگار عجيب)مگر نه اينكه روشنفكر بايد متناسب با ساحت قرارگيرى در موقعيت به توليد و توزيع انديشه اش بپردازد _ اين موضوع بدان مفهوم نيست كه از حقيقت و آزادى فاصله بگيريم كه اتفاقاً براى رسيدن به آن است _ تا بتواند راهگشا باشد. مگر نه اينكه ما در ايران هستيم و ابتدا بايد تعريف مشخص و روشنى از موقعيت سياسى و اجتماعى و فرهنگى خود بدهيم و بعد به ترسيم مختصات حقوق فردى و شهروندى خود بپردازيم.
(آيا خانم شيرين عبادى با سكوت به موقعيت كنونى اش رسيده است، يا تلاش فراوان و جنگ با هيولاى خفقان). درست است كه بايد به نقض حقوق حقه خود اعتراض كرد؟ اما به نظر شما نبايد كه در ابتدا، كليات اين حقوق تبيين شود و هر جزيى جايش را پيدا كند تا ما بتوانيم به قسمتى يا كلى از آن اعتراض كنيم.آيا روشنفكر ما در وهله اول نبايد تلاشش را در راه به اجرا درآمدن دموكراسى و انتخابات دموكراتيك انجام دهد و بعد به چگونگى آن اعتراض كند؟چرا موضوع را فراموش كرده ايم؟چرا فراموش مان شده است كه سرمشق اين تمرينات از خرداد ۷۶ شروع شده است و هنوز راهى نرفته ايم كه اين چنين عجله مى كنيم و خسته مى شويم، هنوز شاگردى بايد تا چم و خم استادى برملا شود.طورى نشان مى دهيم كه انگار هيچ چيز كم نداريم و همه چيز به قدر كافى وجود دارد و سر جايش هست، تنها اعتراض در ميانمان جايش خالى است.همان طور كه شما براى دولت آبادى احترام قائليد، من نيز براى شما بسيار احترام قائلم و نيك مى دانم كه مى دانيد، اما، چرا دولت آبادى اى كه همواره نمادى از رنج و صبر و تحمل در برابر حمله   هاى سياسى و غيرسياسى به ساحت ادبيات و فرهنگ بوده است بايد در اين ميدان سكوت كند و چرا مى گوييد حضور در اين ميدان جاى او نيست؟
اگر دولت آبادى با آن جايگاه رفيعى كه از آن ياد مى كنيد در ميدان نيايد و سمت گوى را نشان ندهد پس كه بيايد؟آقاى موسوى اشاره كرديد «كه آنها مى  خواستند كه براى جلوگيرى از بدتر شدن اوضاع به تثبيت رفع بد راى بدهند.»سئوال اصلى اين است كه ايراد كجاست؟چرا از ياد برديم كه چنين ديدگاهى بود آن روزها كه دوم خرداد شكل گرفت مگر آن روزها نمى گفتيم به خاتمى راى دهيم كه ميان بد و بدتر يكى را انتخاب كنيم و راى به خاتمى يك «نه» بزرگ به وضعيت حاكم است.مگر آن روزها با چنين ديدگاهى نبود كه فكرها تبديل به كنش و كردار شد و به خاتمى راى دادند و ديديم كه چه عرصه   هاى تازه اى گشوده شد.سئوال مى كنم اگر آن روز نيز تحريم مى كرديم (البته اگر جسارت بيان واژه «تحريم» را داشتيم) چه به دست مى آورديم جز اينكه اكنون حتى نمى توانستيم «گفت وگو»ى يكديگر را بخوانيم و پاسخ بدهيم آن هم با احترام و مهر و شايد همواره بايد «سكوت» مى كرديم.يقين دارم كه روشنفكران و هنرمندان مدافع، قصد همراهى با نيات پرتزلزل سياسى را نداشته اند و تنها با تعريف خود از موقعيت موجود و تزلزل شرايط موجود سعى در تعريف «سوژه» و «ابژه» كرده  اند و مگر نه اينكه روشنفكر بايد تحليل مناسب از شرايط داشته باشد و متناسب با وضعيت عكس العمل نشان دهد _ تاكيد مى كنم اينها هيچ منافاتى با آزادى و حقيقت ندارند _ و مى گويم روشنفكرى كه در تهران در شرايط سال ۱۳۸۴ زندگى مى كند بايد معيارهاى روشنفكرى و انديشه ورزى اش با روشنفكرى كه در پاريس و در سال ۲۰۰۵ زندگى مى كند تفاوت داشته باشد. _ (در جزئيات و ساختار شكل گيرى و روند انديشه اش و متناسب با جامعه) _ حتى اگر شكست بخورد، چرا كه شكست پس از انجام فعلى، حتم سرمشق فعلى ديگر مى شود. با اين همه سخت معترضم با امضاهاى شتاب زده برخى از امضاكنندگان كه كمتر از چهل و هشت ساعت تغيير موضع دادند و در ميان جمعيت دور دوم انتخابات با نفس هاى بريده و هن هن كنان ظاهر شدند. كردار شتاب زده شان هم سنگ است، با بى نظرى و بى هدفى و بى ...گفته ايد «روشنفكر هيچ الزامى ندارد كه هميشه بين بد و بدتر يكى را انتخاب كند».و در پايان به نظرم ايرادى نيست اگر روشنفكر براى رسيدن به افق هاى آينده گاهى بين بد و بدتر يكى را انتخاب كند و احساس كند در جاهايى بايد، فانوس را كمى بالاتر بگيرد.
*شروع يكى از شعرهاى حافظ موسوى

 
comment نظرات ()