رخشاهان

 
حالا
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢
 

فرض را براین بگذاریم  

که چیزی ننوشته ام

تا بخواهم دراین صفحه

آپ لود کنم

 و یا

به عبارتی بالا بیاورم

و لو بدهم

که چیزی شبیه چیزی که نمی شود گفت چیست

در من  پنهان است

 بیشتر کلنجار نرویم

با این کودک بی نوا

که سرش را می گیری

دلت برای دست و پای کوچکش می سوزد

و لطفن  گیر ندهید

که چرا هیچ توجهی به آدم های روبرو نمی کنی

و مدام طفره می روی

یک به یک

رج های نبافته ی این حکایت را

اگر این خواهش مرا جدی بگیرید

به گمانم

آن مشکل شما هم حل می شود


 
comment نظرات ()