رخشاهان

 
پیر مرد چشم ما بود
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
 

 

 

                                                                             با احترام به حاج ابراهیم خان حیدری

 

همیشه چیز ی داشت که تو را جذب می کرد ،زیاد لازم نبود که تو را

بشناسد یا تو اورا .. با دو سه حرف طوری همراهش می شدی که انگار سالهاست.

با توجه به شکل و رویکرد زندگی  اش برای رسیدن به این جایگاه لابد می بایست

از اقتداری استفاده می کرد که در آن کمتر شکلی از مهربانی های مرسوم

می بود اما  ... از قضا رسیدن به همین فرم و فیگور تازه بود که برای من وامثال من

جذابیت هایی داشت سوای جذابیت های معمول  ...

آن مهربانی بکر ایلیاتی با شکوه و اقتدار درونی شده برای منی که شکل و نگاه زندگی ام

فرسنگ ها فاصله داشت با او ،همیشه ترکیبی تازه و قابل مکث را برایم می ساخت

اتفاقن روی این قسمت حرفم تاکید دارم چرا که من باتوجه به شیوه و مسیر زندگی ام

- هر چند که کوتاه -  آدم هایی با شرایط مشابه را (در کلیات ) زیاد دیده ام که سمتی

از سویی که پیر مرد داشت، نداشتند و همین سمت پر سوی پیرمرد بود که همیشه

برای من که سالیان سال  با او فاصله داشتم  زیبا وارجمند بود

کاریزمای پیرمرد دوست داشتنی بود  آن قدر که همه همت عالی داشتند در قبالش

وجالب اینجاست که این ارجمندی و دوست داشتن به گونه ای قوت یافته بود

 که چه پیرمرد را می دیدی و چه از او دور  بودی باز برایت همان بود که بود

درست مثل منی که این اواخر بارها و بارها قصد کردم که او را ببینم  اما نشد ...

مهم نیست که چرا نشد مهم این است که نشد ومن حالا که پیرمرد نیست

فکر می کنم که آیا  باید غصه بخورم که نتوانستم در این نزدیکای رفتنش ، ببینمش

یا اینکه فکر کنم این دیدار نزدیک راهگشای کاری نمی شد که غصه ها را کمرنگ کند

به هر روی پیرمرد دیگر نیست ، پیرمرد رفت ، امروز صبح رفت ، پیرمرد مهربان بود

پیرمرد را همه دوست داشتند ، پیرمرد را همه دوست دارند ، پیرمرد ...

پیرمرد چشم  همه ی ما بود


 
comment نظرات ()