رخشاهان

 
همين است ديگر... اين متن
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٤
 

کاش هنگامش بود که گریه می داد ساز

وکاش زمان به قدر باز وبسته شدن پلک های آسمان و

 خمیازه ی زمین میتوانست منتظر باشد

کاش این کاش کاش ها می توانستند سمتی از واقعیت را نشان دهند و

تنها سراب خستگی های مدام نبودند

 

پر شده است حجم خیال هایی که دور باطل می زنند

دردوران همیشگی این روزها

کاش فقط این روزها باشد

کاش کسی پیدا می شد بی اینکه حرفی برایمان بزند

انگشت اشاره اش بلند می شد

نه برای هشدار سکوت  

 راه را نشانمان می داد

 

شانه بالا نینداز این نشانه کهنه را دور کن از باور تنت


 
comment نظرات ()