رخشاهان

 
يک نامه بدون گيرنده
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۸
 

 

 

پشت به باغچه بودی و کبودی گيلاس های سرازير را نمی ديدی

باد هم که انگار آموخته ممتازآن روزهای زمستان شده بود و مدام

دانشش را ارزانی بردن برگها و کج کردن شاخه ها می کرد

همه چيز را می برد اما گيلاس ها ...

 

می رفتی سمتی که سويش کمتر از سمتی بود که ترس رفتن داشتی

برنمی گشتی

برگشتنی نبود راهی که می رفتی انگار بايد می رفتی

 

شب هم که شده بود ،شب چله های  مادربزرگ ها

باور داشتی که باورت نمی شود باد بتواند کلاه از سرت ببرد

نبرد

هيچ کس قرار نبود ببرد  اما تو مدام به برد و باخت فکر می کردی

و برف های اولين زمستان مشترک را به باخت دادی

خوب يادم می آيد که حتانگاه هم نمی کردی که مبادا رد پاهايت،

پشت سرت پر شود

از برف هم ترس ؟

زمستان آن قدر ها قدر هست که زورش را به ...

عجيب شده بودی،اين را خوب فهميده بودم

بار آخری را که تا خرخره پوشانده بودی خودت را ، يادم نمی رود

يادم نرفته است اولين باری که قطاری ديواری شد ميان تو و  مقابلت و...

خوابت گرفته بود از سرما شايد ... نمی ديدی ما را اما ما خوب ميديديمت

خوب قطار رفته بود ... معلوم بود زياد نمی ماند نمی دانم چرا خودت را به

نفهميدن می زدی  ،عجيب شده بودی

بيدارکه شدی خواب برده بود بيداری پيش از خوابت را و ما ...

گيلاس ها ديگر ترسشان ريخته بود پای درختشان ...

آسمان داشت کبودی گنبدش را دستمال می کشيد و

هوهوی باد همواره راهی کنار راه می گذاشت

عجيب شده بودی

 

خوب خيلی سال ها از اولين سال مشترک می گذرد

رو به باغچه نشسته ام و به تعداد  گل های گيلاس گمان دارم

که تو هنوز در ويری فرو رفته ای که بيرونش عجيب است برايت

و درونش عجيب تر لابد ...

نمی دانم چرا برايت  اينها را می نويسم

اما تصوير اين گيلاس صبور باغچه مرا ياد تو می اندازد

هر چقدر هم که تو عجيب باشی ومن فهيم ،که موضوع از چه

 قرا رست  باز قراری ندارم که خاطرات را پاک کنم

کمی هم بی قرارم لابد..

اگر دفتر ی داشتم حتم می سوزاندمش وبه احترام تو

به باد می دادمش مثل همه ی اين روزها ی خوب حرام شده ام

که جا نيفتاده اند از شانه ی روزهای خوب حرام شده ات  ...

گمان نکنی که اينها را نوشتم که بخواهی تو

ويا فکر کنی که من ... 

خدارا  حتمن شکر می کنم

چون می دانم آن قدرها عاقل بودی و لابد هستی که کج نروی

و حالا که از سر اتفاق يا هر چيز ديگری داری می خوانی

فکر کن اگر گيلاس باغچه خشک می شد من چيزی يا

شروعی برای نوشته ام داشتم يا

نگو  نامه اين نامه نيست

اصلن تقصير اين گيلاس بی مزه ی  ...

چون می دانم خودت را به درد سر پاسخ نمی اندازی

حرفی نميزنم

 

 راستی در حياط خانه ما باد هنوز هم‌ رفت وآمد دارد


 
comment نظرات ()