رخشاهان

 
 
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠
 

مطلب زیر در قسمت نظرات آمده که برای دسترسی راحت این جا می گذارمش

نظر رامین رخشا درباره متن   میلاد تنت

آره. امروز روز تولد توست. چه بخوای چه نخوای. بر خلاف اون چيزی هم که نوشتی- مهم نیست که به میل و یا به اجبار - بايد بگم که تو هيچ وقت با ميل نميای. اصلا ميلی وجود نداره وقتی که موجودی وجود نداره. پس لطفا در اين مورد کس شعر نسرا. آره من هم ميدونم که روز تولد يه روزی مثل همه روزهای ديگه احتمالا بعضی وقتها عادي تر يا بی حوصله تر. می تونه که دلايل مختلفی هم داشته باشه تو بی حوصله ای از قضا خيلی وقتها اين دلايل فيزيکی اند يعنی به سادگی خلاصه ميشند توی افعال و رفتار ما. سيگار زياد و مشروب و غذا يا کار ..... و خيلی چيزهای ديگه هم ميتونن باعث بشن که حضرتعالی شب قبل از تولدتون کابوس ببينيد هر چند که من به تخمم نيست که تو يکبار يا صد بار هم شده کابوس ديدی. مگه فقط تويی که کابوس ميبينی . ما همه ميبينيم خيلی وقتها صدامون هم در نمياد

اما بدون شک تو اين حق رو مثل همه ادمهای ديگه داری که چيزها رو از زاويه دنيای خودت ببينی و همون هم هست که -نخل کوچک یاد اور جنوب های جهان - رو ميبينی. زيبا هم هست اما به دوستانت مرببوط نيست اونا با طوفان خنده هاشون و با تيکه های کيکشون احتمالا خوشحالن يا شايد هم فقط مفری باشه براشون که بتونن چند دقيقه ای از کابوسهای خودشون فرار کنن حتی به بهانه روز تولد تو.
دنيا همين شکلی که هست تو ميتونی اگه بخوای قسمت خودت رو صيقل بدی . زیباش کنی یا اینکه اصلا بی خیال این حرفها بشی و حد اقل نا خراشیده ترش نکنی. دنیا فقط یه بدی داره اون هم اینه که واقعیه . اگه تو یا همینگوی یا هدایت با ادما و دنیا مشکل ذارین و هی کابوس میبینین برای اینه که با واقعیت مشکل دارین . گوش فلک از این حرفها پره. از من و تو گنده ترها هم هزاران سال است که این سوالها رو از خودشون میکنن
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

برام جالبه که توی پست قبلیت ما رو حواله میدی به شاملو و میلاد بامداد و شعار اینکه ببینید چقدر کار کرد و زر نزنید و به جای ور زدن فقط یکی از شعرهای شاملو رو بخونید بعد میای در زاد روز خودت ما رو حواله ميدی که - مگر نمی دانی که پایان زبونی زندگی تنها نت های سرگشته ی یاد ها ست -چرا که ما آمده ایم و آمدنمان هم بهر این بو ده است که کار دیگری از دست های بسته مان برنمی آید و این را بپذیریم که ... --
چی رو بپذیریم؟ کی گفته که بپذیریم؟ برای من شر و ورهایی که نوشتی دلیل کافی برای پذیرفتن
نیست. تو بهتره در کنار ادبیات یک کم هم روشهای منطق و جدل دیالکتیک مطالعه کنی. مطمئنم که به نوشتنت هم کمک میکنه. از زبان تندم عذری نمیخوام که به دروغ خواهد بود و زادروزت رو هم تبریک نمیگویم از آن جهت اهمیتی نخواهد داشت.
باشد که روزگاری نه چندان دور دیداری تازه شود.
خدای نگاهدار.


 
comment نظرات ()