رخشاهان

 
دروازه های رو به خورشید جایشان عوض می شود
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧
 

 

اين متن را در صفحه اصلي مي نويسم،

 

شايد كه دوستان ديگري هم,  هم نظر باشند با نظر-می توانید

در کامنت های پست قبلی بخوانید- برادر عزيز و بزرگم رامين رخشا :

 

 

برادر بزرگ ...

 

منظور از متن آمده هيچ اين نبوده است كه ما پيوسته رج هاي طولاني ياس ببافيم

و از دار- السلام تا مدينه هاي فاضله مدرن شده به بند بازي و ژانگولرهاي

متفاوت و اين روزها صاحب منصب شده بپردازيم .

هر چند كه در زمينه متن كژتايي هاي ذهن، كلمه ها را سمت سستی

 و رخوت سرانده است كه آن هم به گمانم محلي براي اعتراض نيست

چرا كه همانطور كه گفته اي هر كسي مي تواند از ظن خويش شاهد

 شگفتي هاي جهان باشد هر چقدر هم كه نگاهش نزديك بين باشد ...

از نوشته بر مي آيد كه اعتراضي به كسي ندارد و در قامت خويش فرو رفته است

و تنها ذهن مشغولي هاي اندرونش را نشانه گرفته است، متن اعتراضي راحت دارد

به واقعيت هاي زندگي و چالش هاي درون آن و قصد گريز هم ندارد، هر چند مخالفم

با آن قسمت از نوشته ات كه : با اين حرف ها نبايد جهان را خراشيده تر كرد .

سؤالم اين است اگر زندگي و دنيا واقعي است پس اين حرف ها هم جزيي از

 همين جهان است و تلخي و تيرگي هم جزيي از واقعيت جهان، در كنار همان

 قسمت هايي كه، زير باران بايد رفت و خوش خوشك با سوتهاي بلند بلند،

 پله پله تا ملاقات ...

 

من منكر زيبايي ها و آرامش هاي فراوان جهان نبودم و نيستم

اما به گمانم اين ها هميشگي نيست و خراشيدگي و تلخي هم جزيي از

 زندگي ماست منتها تقسيم و توزيع آن پيرامون ما آدم ها و يا نوع رو در رويی

 ما با آنهاست كه جريان را متفاوت مي كند و اتفاقن همين تفاوت ها متناسب

 با موقعيت هاست كه شايد موضوع را كمي پيچيده مي كند.

حال، مي گويم هر دو هستند و هر دو هم واقعي، اما سهم آدم ها متفاوت است

 و آن هم بستگي به خيلي چيزها دارد كه تو هزار بار بيشتر از من مي داني .

با توجه به سطر پاياني نوشته ام :

« و اين ها و بيش از اينها هم مي توانند مصادف شوند با روز ميلاد تنت . »

اتفاقن همان ديالتيك مورد نظر توست، كه نمايان مي شود اینكه صراط مستقیم  

و پیچا پیچ راه  با هم می شوند راهی روبه آبادی

اين هم واقعيتي است كنار واقعيت هاي ديگر ...

همان كه هگل مي گويد درست است :

- هستي و زندگي مجموعه اي از تضادهاست و تضاد در درون هستي است.

 

 مگر نمي شود اين روز هم مصادف شود با هزار اتفاق دور از مفهوم و دسترس

در همان روز، كه از قضا مي گويم اين عين واقعيت زندگي ست،

 و چيزي جز واقعيت نيست متنها متن ...

 

و سؤال ديگرم اين كه مگر آدمي نمي تواند در دو روز متوالی

 دو حس كاملا متفاوت از هم داشته باشد؟

خدا را شكر كه نوشته اي هر كسي حق دارد چيزها را از زاويه خودش ببيند .

راستش دوست ندارم متني در تاييد و توجيه متني ديگر بنويسم،

چرا كه معتقدم هر متن هر چقدر هم كه مولود خواستگاه لحظه باشد

اما بايد استقلال نسبي هم داشته باشد و خواننده مختارست كه

 تاويل و تفسير خود را از آن به در آورد.

منتها اين بار به دلايلي كاملن شخصي اين كار را كردم -آنها برايم محترم و ارجمند هستند .

دروازه های رو به خورشید جایشان عوض می شود

                                                      باقي بقاي شما


 
comment نظرات ()