رخشاهان

 
باز هم خرمالوی همسايه
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٠
 

 

 

تو بگو افسرده ، هی بگو  ، هی هم بیشتر باورش کن

 

مگر این خودش نیست ،نمی بینی دارد برف هم می بارد

،سرد هم که هست

برگهایش هم که به باد داده است 

 ،خاطرش هم که آزرده ی همسایه ی پیر ....

 

اما ببین هنوز نارنجی های آویزش را نگه داشته است

این یعنی چه؟

ببین سنگینی هم می کنند بر شاخه ها ،سختش هم هست

 

پس دیگر چه ؟

 

نه من فکر می کنم خبرهایی هست که تو بی خبری

و این یعنی  که ...

حالا هی بگو خرمالوی همسایه ....

 


 
comment نظرات ()