رخشاهان

 
هدف
نویسنده : رسول رخشا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱
 

امروز با دوست عزیزی به یک جلسه که برای جمالزاده ی بزرگ برپا شده بود می رفتیم

ترافیک همیشگی تهران کندی و بی میلی مرا کندتر کرده بود وچشمان خسته ام را هم اشک

    الود -انگار هیچ عجله نداشتم

که به موقع برسم وداشتم فکرم را می جویدم

- خوب مگر بیماری که نمک بر زخم چاک خورده بپاشی -

که جر می خورد فکرم با حرف های دوستم:

اصلن حوصله این جلسه ها  و حرف هاو کارها راندارم

دیگه هیچ هیجان و شوقی برای ...

 

ماندم وانگار درست هم ماندم و حتا بهتر بود در می ماندم

فکر کردم وقتی  او که دست کم دو برابر من عمر کرده ودست کم چند ده برابر من

انرژی و نیرو صرف کرده و ...حالا این حرف ها را می زند - من بر اساس کدام منطق ویا

کدام بی منطقی راه پیش گرفته ام...

و الان فکرمی کنم سستی و بی هدفی هم انگار چیزی ست که می تواند جای هدف را

برای ما بگیرد وقتی که بخواهی هدف مشخصی دنبال کنی

انگار هدف و هدف داشتن حرف مفت مزخرفی ست که درنهایت بی هودگی این روزها

به زبان می آید آن هم در شرایطی که بیهدفی در همه جای زندگی ما آدم ها ...

 

راستش به نظرم خیلی که زرنگ و آسوده باشی می توانی طوری زندگی را جلو ببری

که در آن فرو نروی وغرق نشوی و همین تلاش برای جلوگیری از غرق شدن ،

خودش می شود هدف.

چه هدفی بزرگتر از این که تو خودت را از نابودی و نیستی دور بداری آن هم در این

روزگار که هر برکه ای می تواند حکم مردابی را داشته باشد که تو را در خود فرو

کشاند

نباید زیاد به این حرف ها هم دل بست ،چون هر دلبستگی در این جهان عجیب می تواند

خطرناک باشد و خطری هم می تواند ...

همین که بشود روز به روز به شبهای خواب رسید خودش ....

 

 

 


 
comment نظرات ()